نام دلنوشته:مداد سیاه

نام دلنوشته:مداد سیاه
کاربرنودهشتیاtahereh_h: نویسنده
ژانر:اجتماعی_عاشقانه
*به نام امیدِ زندگی*
: مقدمه
درست همان زمان که زندگی بی رنگ می‌شود.
مداد سیاه دست می‌گریم
و دوباره زندگی را خط خطی می‌کنیم،
اما غافل از تکرار یک تکرارِ تکراری
دست به کشیدن یک تکرار می‌زنیم
و نام آن را تولدی جدید می‌گذاریم.
تولدی که به مرگ می رسد و مرگی که به تولد نمی‌رسد.
فهمیده‌ام با مرگ نمی شود زندگی کرد.
اما می‌شود با زندگی مرد.

پیشنهاد ما
رمان سیاهی | Hasti81 کاربر انجمن نودهشتیا
رمان خیابان بی‌‌سایه | الینا محمدی و Nasti-cfz #کاربر انجمن نودهشتیا
مداد سفید دست گرفته‌ای و موهای مرا رنگ می‌کنی
غافلی از اینکه من خیلی وقت است که تو را رنگ می‌کنم
با مداد سیاه…
آن هم تک تک روزهایت را
دیر کردی رفیق…
من خیلی وقت بود که منتظرت بودم،
منتظر اینکه بیایی و موهایم را در دفتر نقاشی سفید کنی
دنیا دیر رسیدی…
آنقدر سیاهت کرده‌ام که سپیدی موهای من در این خلاء سیاه به چشم نمی‌آید…
دیر رسیدی.
دقیقا بعد از مرگ سهراب!
ای کاش زودتر می‌آمدی…
ای مرگ! ای رفیق نیمه راه!
گاهی تا یک قدمی‌ام حست کردم.
اما بی معرفتی کردی و پا پس کشیدی.
خیلی منتظرت ماندم ای مرگ!
رفاقت دنیا برای من سودی نکرد.
از دنیای سیاه و سفیدش خسته‌ام.
به دنبالم بیا!
من منتظرت هستم…
یک فنجان قهوه ی سرد میل داری؟!
تلخ است.
به تلخی زهر!
به تلخی درد…
به تلخی اشک!
یک فنجان قهوه‌ی سرد با من صرف می کنی؟!
از تنها نوشیدن خسته‌ام.
گلایه از تلخ بودنش نیست.
اما قهوه چه گرم و چه سرد تنهایی نمی‌چسبد…
یه فنجان قهوه‌ی سرد بیاورم؟!
رایگان است!
چیز کمی است اما با هم می‌خوریم.
دلیل نمی‌خواهم،
مشکلی نیست اگر میل نداری.
من باز تنها می‌نوشم!کودک دبستانی…
مداد سیاه را اگر زیاد بتراشی کوچک می‌شود.
نوکش می‌شکند.
دست از سر داشته‌ها و نداشته‌هایش بردار!
کودک دبستانی قلب آدم‌ها جای بازی نیست.
قلب آدم‌ها مداد سیاه نیست



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d9%84%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

دارکوب ها را از درخت زندگی تان دور کنید!به دارکوب ها نگاه کن...

— هوشنگ ابتهاج | بی‌خواهشی!گاهی آدم از برآورده نشدنِ خواسته‌...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 15مینهو پشت میز نشسته بود و به مدار...

Fabric of Love~P1صدای چرخ ها و اتو توی تولیدی میچرخیدچویا:هو...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

بسم الله الرحمن الرحیم ذهن معناتراش :معنا تراشیدن، کار ذهن ا...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط