{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spyfamily

spy×family
فصل •2• پارت•4•
انیا میگه هی آقای دزموند...
درست صحبت کن

دامیان: چکاره ای بابا

دیمیتریوس اونا رو میبینه و تا انیا و دامیان می‌فهمن دیمیتریوس اونارو دیده بلند میشن

دیمیتریوس: هی... بی ادبیه بی خبر ادماتو میاری خونه ها... هتل نیست عمارت دزموند هاست

انیا خیلی بهش بر میخوره

دامیان: خب .... داداش... این ....این... نام...چیز نامز.....

انیا: ای بابا ... نامزده شم

دامیان سرخ سرخ لبو میشه

دیمیتریوس: شوخی میکنی ؟ و میره طبقه بالا

دامیان: وای....

انیا: داداشت مثله خودته پسر دوم

دامیان: گمشووو بابااااااا


انیا میگه ول کن میرم اتاقم


دامیان: یجور میگی انگار خونه خودته اینقدررر راحتیییببیی دختره شاسگوللللل


یهو دامیان میبینه باباش پشتشع

دامیان برمیگرده میفهمه

دامیان: با....بابا... چیزه ام..... ام..

داناوان: این رفتار با نامزدت از یه دزموند انتظار نمیره آقای دامیان من فکر میکردم میونه ی خوبی دارید

دامیان: چرا...چ...چرا دا .. داریم چیزه میونه ی خوب‌‌....

داناوان: ازش خوشت نمیاد؟

دامیان: با...با ... چه...میدونم


داناوان: خلاصه حواست باشه رفتار درستی داشته باشی وگرنه. اسم دزموند رو لکه دار میکنی

دامیان: چ...چ..چشم
ساعت 8 شبه
انیا هنوز تو اتاقشه

وقت شام میشه و خدمتکار انیا میاد میگه:
خانم وقت شامه تشریف بیارید پایین (نزدیک در میره و آروم میگه: بهترین لباساتون رو بپوشید ) و میره

انیا یک پیرهن مشکی جذب (عکس اسلاید دوم) پوشیده با کفش پاشنه بلند مشکی موهاش هم بازه

خانم خدمتکار یکباره دیگه صدا میزنه

خانم بیاید پایین

انیا: اومدم .. اومدم

و از اتاق میاد بیرون

خدمتکار: وای خانم شما واقعا زیبا شدید

انیا: مرسییی
میره پایین همه مثل ملیندا . دامیان . دیمیتریوس پایینن(جز داناوان)

میره پایین با همه شون چشم تو چشم میشه دیمیتریوس و دامیان هردوشونننننن سرخ میشن( نویسنده: ای بلا هااا)

ملیندا: خوش اومدی عروسم...

انیا؛ عا...عا ممنونم

دامیان: مادر نیاز نیست بهش بگی عروس

ملیندا: بهت مربوط نیست چی میگم

دیمیتریوس: مامان واقعا نامزد دامیانه؟

ملیندا؛ آره ...
انیا میاد کنار دامیان میشینه ولی معلومه قشنگگگ معذبه

چند دقیقه بعد داناون که میاد همه بلند میشن

داناون: واقعا زیبایی ..حواست به اسم دزموند ها باشه.

انیا : چشم

داناوان: همجا تورو باید با اسم دزموند بشناسن انگار دیگه فورجر نامی نبودی

چند سل بعد هم وارث نياز داریم ...(😂)

انیا سرخ میشه میگه: چ..چی؟
دامیان بلند میشه: پ‌..پدر.(نیمه داد)

داناوان: همینه که گفتم .. اگر عمل نکنید خودتون میدونید
انیا و دامیان: چ..چشم
شام میخورن و خلاصه داناوان بلند میشه میره انیا هم میخواد بلند شه دامبان دستشو میگیره میگه بیا دنبالم

میرن تو راهرو
دامیان:.......

بای🥰🤩
دیدگاه ها (۱۰)

بچه ها چون حمایت نمیکنید فکر نکنم دیگه پارت بدم😶😭😭😭😭😭😭

مرسی خوشگلم 🥹💋🤏🏻فالوش کنید حتماااا

spy×family فصل •2• پارت•۳• انیا پشت اون دو تا نگهبانهنگهبان ...

spy×family فصل •2• پارت•2•همه میرن سر کلاس تا زنگ آخر انیا و...

spy×family فصل •3• پارت•1۶•دامیان میاد خونهآسامی: بابایییییی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط