{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من سکوت خویش را گم کرده ام

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم

من ، که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه ی مردم شدم

ای سکوت، ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود

تا در آغوش تو ، راهی داشتم
چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ، ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو ، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!
دیدگاه ها (۳)

مخاطب خاص" تـــــو "مالڪ تمام احساسـم هستی.!تمام عشقـم.!تمام...

ﺷﺎﯾﺪ" ﺩﻝ ﻣﻦ "" ﻋﺮﻭﺳﮑﯽ "ﺍﺯ " ﭼﻮﺏ " ﺍﺳﺖﻣﺜﻞﻗﺼﻪ ﯼ" ﭘﯿﻨﻮﮐﯿﻮ "" ﻣﺤ...

نصف قهوه ات را که خوردی بیا فنجان هایمان را عوض کنیم. در کاف...

بهانه کن مرا شبی، برای بی قراریتبرای شعر گفتنت، ترانه های جا...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

AR-Lp 36

مهتاب قرمزپارت سومچند روز از ازدواج نامجون و موان گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط