{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر

دیگر
هیچ حرفی
آرامش نمی کرد..!
از میان رویاهایش
او را
انتخاب کردہ بود..!
به بهانه خواب
بالشتی بَغل کردُ
به بُغض نرسیدہ
گِریست..
دیدگاه ها (۱)

بگذار فکر کنمدوستم داری...از تو که چیزی کم نمی شود...

به خدا دوست داشتن تو دست من نیستخب خودت بگرد ببین مهرت را کج...

‌حالا ‌که رفته ام...هرروزپشت پنجره می ایستی؛فکر میکنیکه شاید...

"نبودنت"صدای آسمان را هم دراورده است...

تک پارتیچیفویو بغل باجی خوابش برد وقتی نور از لایه پنجره خور...

فرشته کوچولو.......پارت ۱۳

𝑝𝑎𝑟𝑡11اسم فیک:𝐼 𝑙𝑖𝑘𝑒 𝑗𝑖𝑛ویو شیلا:صبح بلند شدم دیدم لباسی تنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط