شهاب به نازنین زنگ زد:
شهاب به نازنین زنگ زد:
تو هرچیزیت باشه من پسر بابامم تا تهش باهاتم چون عاشقتم میخوام یباردیگه دستامو لای موهای خرماییت بکشم و بوی تنت رو استشمام کنم چون هنوزم خانوم منی نازنین من
-شهاب من مردم مرده ی متحرک
-زر الکی نزن زبونتو گاز بگیر فردا ساعت11صبح میام دنبالت ببرمت خوشگذرونی
فرداشد....
-الو نازنین اماده شدی بیا پایین گل من
-امادم نفس من اومدم....
تق تق تق تق نازنین از پله ها میومد پایین تا به شهاب رسید:
-به به عجب گلی از در اومد بیرون زود بیا سوار شو الان پسرا ازم میگیرنت
نازنین شکه شد که شهاب که پولداره پس چرا با موتور اومده دنبالش ولی چیزی نگفت چون بودن شهاب براش مهم بود.شهاب و نازنین به یه جاده ی خلوت رسیدن:
-خب نازنینم بگو بینم چطوره حالت؟
-شهابم خوبم ولی میتونی یکم اروم بری؟
-نه گل من همینجوریش میچسبه راستی من عشق تورو باور ندارمااااا؟؟؟
-یعنی چی شهاب؟
-اگه میخای باور کنم این کلاهو سرت کن و بلند داد بزن شهاب عاشقتم
-شهاب دیوونه شدی؟
-نامرد یعنی دوسم نداری؟
-نخیرم دارم باش حالا ببین الان میگم...
کلاهو سرش کرد و بلند بلند داد زد:
-شهاب عاشقتم
-نه نازنین بلند تتتتتررررر
-شهااااب عاشششقققتمممممم
-اخ قلبم درد گرفت نازنین دوسم نداری که بلند نمیگی نامرد
-شههااببم عاشقتممممم عاشقتمممم دیوونتمممم دیووونتم عاشقتمممم
اما....
محکم اونا خوردن به ماشین دیگه و شهاب و نازنین به طرف سنگی پرتاب شدن شهاب نازنین رو بوس کرد و پرتش کرد طرف شن و خودش با تمام سرعت خورد به سنگای بزرگ و مرگ مغزی شد.....
نازنین بیهوش نشد و رفت طرف شهاب:
شهابم....ش...ش...هاااب....مممم بلند شو بلند شو تو نازنینتو تنها نمیذاری بلند شوووو...
اما شهاب همون موقع مرده بود-----
نازنین یه نامه ای توی جیب شهاب دید و اونو خوند:
نازنین من سلام
الان اگه این نامرو میخونی من مردم میدونی چرا این کارو کردم؟
نمیخاستم خانومم زودتر از من بره طاقت نداشتم ببینم موهات داره از سرت میریزه...
خانوم من هستی من هیچ وقت دوست نداشتم ترکت کنم ولی طاقت نداشتم سرطانت رو ببینم سخت بود سخت....
نازنینم فراموشم نکن ایشالله سرطانت خوب میشه گل من.....خداحافظ نفس من
تو هرچیزیت باشه من پسر بابامم تا تهش باهاتم چون عاشقتم میخوام یباردیگه دستامو لای موهای خرماییت بکشم و بوی تنت رو استشمام کنم چون هنوزم خانوم منی نازنین من
-شهاب من مردم مرده ی متحرک
-زر الکی نزن زبونتو گاز بگیر فردا ساعت11صبح میام دنبالت ببرمت خوشگذرونی
فرداشد....
-الو نازنین اماده شدی بیا پایین گل من
-امادم نفس من اومدم....
تق تق تق تق نازنین از پله ها میومد پایین تا به شهاب رسید:
-به به عجب گلی از در اومد بیرون زود بیا سوار شو الان پسرا ازم میگیرنت
نازنین شکه شد که شهاب که پولداره پس چرا با موتور اومده دنبالش ولی چیزی نگفت چون بودن شهاب براش مهم بود.شهاب و نازنین به یه جاده ی خلوت رسیدن:
-خب نازنینم بگو بینم چطوره حالت؟
-شهابم خوبم ولی میتونی یکم اروم بری؟
-نه گل من همینجوریش میچسبه راستی من عشق تورو باور ندارمااااا؟؟؟
-یعنی چی شهاب؟
-اگه میخای باور کنم این کلاهو سرت کن و بلند داد بزن شهاب عاشقتم
-شهاب دیوونه شدی؟
-نامرد یعنی دوسم نداری؟
-نخیرم دارم باش حالا ببین الان میگم...
کلاهو سرش کرد و بلند بلند داد زد:
-شهاب عاشقتم
-نه نازنین بلند تتتتتررررر
-شهااااب عاشششقققتمممممم
-اخ قلبم درد گرفت نازنین دوسم نداری که بلند نمیگی نامرد
-شههااببم عاشقتممممم عاشقتمممم دیوونتمممم دیووونتم عاشقتمممم
اما....
محکم اونا خوردن به ماشین دیگه و شهاب و نازنین به طرف سنگی پرتاب شدن شهاب نازنین رو بوس کرد و پرتش کرد طرف شن و خودش با تمام سرعت خورد به سنگای بزرگ و مرگ مغزی شد.....
نازنین بیهوش نشد و رفت طرف شهاب:
شهابم....ش...ش...هاااب....مممم بلند شو بلند شو تو نازنینتو تنها نمیذاری بلند شوووو...
اما شهاب همون موقع مرده بود-----
نازنین یه نامه ای توی جیب شهاب دید و اونو خوند:
نازنین من سلام
الان اگه این نامرو میخونی من مردم میدونی چرا این کارو کردم؟
نمیخاستم خانومم زودتر از من بره طاقت نداشتم ببینم موهات داره از سرت میریزه...
خانوم من هستی من هیچ وقت دوست نداشتم ترکت کنم ولی طاقت نداشتم سرطانت رو ببینم سخت بود سخت....
نازنینم فراموشم نکن ایشالله سرطانت خوب میشه گل من.....خداحافظ نفس من
- ۳.۲k
- ۲۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط