PT/4
PT/4
ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دایی برو قشنگم
جیمین مهربون : کاری نداریم جایی هم قرار نیست بریم
جانگ می با ذوق گفت : پس همه با هم می ریم.. اخه جون
ات رد کرد: نه داریم باید بریم دیرم شده ..
کوک مهربون : جانگ می خودمون می ریم.. بعداً مامان میاد بیا بغل دایی
جانگ می باز زد زیر گریه : نه نمی خوام با هم بریم (اولین باره از گریه یه بچه خوشم میاد 🤣خیلی به موقع و خوب احسنت 🤣)
جیمین مهربون : باشه گریه نکن خوشگلم... ولی اول داییت رو پیاده می کنیم بعدم خودمون می ریم
کوک جدی : منم میام خواهر مو و بچش رو به تو نمی سپارم
جانگ می ذوق مرگ : اخ جون با دایی می ریم..(دارم وعده روزانه ام یعنی فشارم رو می خورم 🙂😭خدایا از این ذوقا نصیب ما کن امین همه بلند بگن امین 🤲🤧 به حق یا رب العالمین)
رفتن شهر بازی جانگ می می خواست بره اتاق بازی
ات لبخند : بریم مامان ؟
جانگ می لبخند : با دایی می خوام برم
ات حرصی ولی نرم و مهربون :تو که می خواستی با دایی بری از همون اول با اون میومدی چرا گفتی ما بیایم؟
جانگ می کیوت : این یکی با دایی بعدی با هم
ات خندید: باشه شیطون مراقب باشید
کوک و جانگ می رفتن ات و جیمین موندن روی صندلی نشستن
ات جدی : کی طلاق بگیریم؟
جیمین نرم و ناراحت: ات لطفاً دیگه این حرف رو نزن.. من کی گفتم دوست ندارم؟... من عاشقتم جانگ می هم همینطور از وقتی که رفتی یک سره گریه کرده گفته مامانم رو می خوام اون حرف هایی که بهت زدم بخاطر عصبانیت بود متاسفم تو بهترین و تنها مادری هستی که جانگ می می تونه داشته باشه
ات با بغض و اما محکم: بعضی حقیقت ها رو توی عصبانیت میگه ادم... می خوام طلاق بگیریم مشکلت چیه؟ تو هم راحت می تونی بری پیش همون کسی که دوسش داری
جیمین صادقانه : من تو رو دوست دارم عزیزم من عاشق تو ام تو جانگ می همه چیز منید ببخشید که سرت داد زدم و از خونه بیرونت کردم واقعاً متاسفم ...اشتباه کردم ولی من بدون تو نمی تونم باور کن خودتم می دونی چقدر دوستت دارم
ات حسود و ناراحت : ولی تو جانگ می رو بیشتر از من دوست داری بخاطر اون سر من داد زدی
جیمین ناراحت : نه اینطوری نیست تو اولویت منی بعد جانگ می تو عشق منی جانگ می دخترم اون حاصل عشق من و توِ من تو رو بیشتر از خودم دوست دارم میشه منو ببخشی و برگردی خونه پیش من و جانگ می؟. تو بهترین مادر برای اونی تو خیلی فداکاری کردی فکر نکن یادم رفته از ایندت زدی برای اون من عاشقت ام خواهش می کنم منو ببخش و بغض کرد
ات مهربون نرم : بغص نکن دوست ندارم شوهر مو اینجوری ببینم بخشیدمت ولی دیگه اینکار رو نکن چون دفعه بعد دیگه امکان نداره ببخشم اگر من ببخشم کوک نمی بخشه
جیمین خندید: مهم تویی نه کوک اونو با شیرموز میشه خر کرد
ات خندید: (😂ای دهنت سرویس ...زر زدم اینو نگفت🤣) از دست تو چرا کوک اصلاً جدی نمی گیری ؟
جیمین سر ات رو ناز کرد و گفت: چون اون الکی ادا در میاره قلبش مهربونه نمی تونه کاری کنه
ات تایید کرد: حق با تو ....بعد مظلوم گفت ... جیمین بغل می خوام دلم برات تنگ شده بود
جیمین خندید: همین الان می خواستی ازم طلاق بگیری ها
ات خنده شرمنده ای کرد: گذشته ها گذشته ولش کن
و ات جیمینو و بغل کرد
جیمین از ته قلبش: عاشقتم بهترین مامان دنیا
ات لبخند زد: منم عاشقتم بهترین بابای دنیا
شبم برای بر طرف کردن دلتنگی یه کارایی کردن که نه من می دونم چیه نه شما 🤫😈🤣 و این گونه شد که برای جانگ می یه داداش اوردن🤣
ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دایی برو قشنگم
جیمین مهربون : کاری نداریم جایی هم قرار نیست بریم
جانگ می با ذوق گفت : پس همه با هم می ریم.. اخه جون
ات رد کرد: نه داریم باید بریم دیرم شده ..
کوک مهربون : جانگ می خودمون می ریم.. بعداً مامان میاد بیا بغل دایی
جانگ می باز زد زیر گریه : نه نمی خوام با هم بریم (اولین باره از گریه یه بچه خوشم میاد 🤣خیلی به موقع و خوب احسنت 🤣)
جیمین مهربون : باشه گریه نکن خوشگلم... ولی اول داییت رو پیاده می کنیم بعدم خودمون می ریم
کوک جدی : منم میام خواهر مو و بچش رو به تو نمی سپارم
جانگ می ذوق مرگ : اخ جون با دایی می ریم..(دارم وعده روزانه ام یعنی فشارم رو می خورم 🙂😭خدایا از این ذوقا نصیب ما کن امین همه بلند بگن امین 🤲🤧 به حق یا رب العالمین)
رفتن شهر بازی جانگ می می خواست بره اتاق بازی
ات لبخند : بریم مامان ؟
جانگ می لبخند : با دایی می خوام برم
ات حرصی ولی نرم و مهربون :تو که می خواستی با دایی بری از همون اول با اون میومدی چرا گفتی ما بیایم؟
جانگ می کیوت : این یکی با دایی بعدی با هم
ات خندید: باشه شیطون مراقب باشید
کوک و جانگ می رفتن ات و جیمین موندن روی صندلی نشستن
ات جدی : کی طلاق بگیریم؟
جیمین نرم و ناراحت: ات لطفاً دیگه این حرف رو نزن.. من کی گفتم دوست ندارم؟... من عاشقتم جانگ می هم همینطور از وقتی که رفتی یک سره گریه کرده گفته مامانم رو می خوام اون حرف هایی که بهت زدم بخاطر عصبانیت بود متاسفم تو بهترین و تنها مادری هستی که جانگ می می تونه داشته باشه
ات با بغض و اما محکم: بعضی حقیقت ها رو توی عصبانیت میگه ادم... می خوام طلاق بگیریم مشکلت چیه؟ تو هم راحت می تونی بری پیش همون کسی که دوسش داری
جیمین صادقانه : من تو رو دوست دارم عزیزم من عاشق تو ام تو جانگ می همه چیز منید ببخشید که سرت داد زدم و از خونه بیرونت کردم واقعاً متاسفم ...اشتباه کردم ولی من بدون تو نمی تونم باور کن خودتم می دونی چقدر دوستت دارم
ات حسود و ناراحت : ولی تو جانگ می رو بیشتر از من دوست داری بخاطر اون سر من داد زدی
جیمین ناراحت : نه اینطوری نیست تو اولویت منی بعد جانگ می تو عشق منی جانگ می دخترم اون حاصل عشق من و توِ من تو رو بیشتر از خودم دوست دارم میشه منو ببخشی و برگردی خونه پیش من و جانگ می؟. تو بهترین مادر برای اونی تو خیلی فداکاری کردی فکر نکن یادم رفته از ایندت زدی برای اون من عاشقت ام خواهش می کنم منو ببخش و بغض کرد
ات مهربون نرم : بغص نکن دوست ندارم شوهر مو اینجوری ببینم بخشیدمت ولی دیگه اینکار رو نکن چون دفعه بعد دیگه امکان نداره ببخشم اگر من ببخشم کوک نمی بخشه
جیمین خندید: مهم تویی نه کوک اونو با شیرموز میشه خر کرد
ات خندید: (😂ای دهنت سرویس ...زر زدم اینو نگفت🤣) از دست تو چرا کوک اصلاً جدی نمی گیری ؟
جیمین سر ات رو ناز کرد و گفت: چون اون الکی ادا در میاره قلبش مهربونه نمی تونه کاری کنه
ات تایید کرد: حق با تو ....بعد مظلوم گفت ... جیمین بغل می خوام دلم برات تنگ شده بود
جیمین خندید: همین الان می خواستی ازم طلاق بگیری ها
ات خنده شرمنده ای کرد: گذشته ها گذشته ولش کن
و ات جیمینو و بغل کرد
جیمین از ته قلبش: عاشقتم بهترین مامان دنیا
ات لبخند زد: منم عاشقتم بهترین بابای دنیا
شبم برای بر طرف کردن دلتنگی یه کارایی کردن که نه من می دونم چیه نه شما 🤫😈🤣 و این گونه شد که برای جانگ می یه داداش اوردن🤣
- ۱۸۴
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط