{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"شعر از خودم"

"شعر از خودم"

دستهايت برگهاي سبز جسمم را ربود

حال ميگريي به حال زار و بيمارم چه سود

اين دل بيچاره ام را خون نمودي روز و شب

رفتي و از تو فقط نامت بمانده روي لب

از فراغت زرد گشتم ريشه ام خشکيده شد

از درون ويرانه گشتم قامتم پوسيده شد

آرزوهايم روان شد در پي سيلابها

شوق بودن از کفم رفته ميان آبها

بارالهي کن مدد در عشق بي پروا شوم

تاکه شايد قسمتي از خاک عاشورا شوم

پر کشم تا عرش اولا و سماواتي شوم

با علي محشور گردم صاف و مرآتي شوم

شايد اينگونه نگارم باز گردد سوي من

نور چشمانش بتابد تا ابد بر روي من
دیدگاه ها (۱۷)

"دلنوشته از خودم"باز امشب غزلی کنج دلم زندانی استآسمان شب بی...

دیگه کم مونده تلویزیون زیر نویس کنه هر کی یارانه بگیره خره!!...

"شعر از خودم"تاکجا بايد بدنبالت چنين نالان دوم؟تا کجا اين عش...

"شعر از خودم"چشماي خمارو خسته يه دل خونو شكستهلباي خشك و تكي...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

آدمی رو انتخاب کنید؛که خوب بودن رو بهتون یاد بده،حتی اگه شما...

خیلی دلمو شکستی 💔امیدوارم انگشت کوچیکه پات بخوره به گوشه ی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط