{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر پیرم باز رفته دریا امروز

پدر پیرم باز رفته دریا امروز
میوزد بادی سرد سوز می آید سوز
باز مثل هرروز خسته می آید او
مادرم می‌پرسد صید امروزت کو؟!
می‌نشیند کنجی ناگهان میخندد
گوشه ی تورش را با نخی میبندد
خوب میدانم او خنده اش غم دارد
ماهی دریا را تور او کم دارد
کاش ماهی بودم در میان دریا
میشدم من امروز صید تور بابا...
دیدگاه ها (۱۷)

انشروا هذا الدعاء لطلب الحاجة الله يعطيكم العافية واضم حاجتي...

اینم از دندانپزشکی اناری!!!چه دندونای خوشمزه ای

تو را من چشم در راهم....

بانو سه ماه منتظر این دقیقه اممشغول کار خانه شدی خوش سلیقه ا...

پدر پیرم باز رفته دریا امروزمیوزد بادی سرد سوز می آید سوزباز...

داستان عاشقانه همای وهمایوندرقسمت قبل گفتیم شاهزاده به نام ه...

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون#قسمت_بیست...

کوروش همه خانی شاعر کرمانشاهی

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

ازجن نترس. بخون چیز یادبگیر ضرر نمیکنید. در یکی از کشورهای ا...

از جن نترس…بخون چیز یاد بگیر!!!ضرر نمیکنید در یکی از کشورهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط