{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#و #حضورت..

#حضورت..
برگهای سفیدِ مریم را
بر انگشتانِ نسیم می رقصاند..
در من دخترکی
به عشقِ #تو
تابستان پوشیده،
و سبدسبد
لبخندهای داغِ تو
بر #لبانش ریسه می رود...
دیدگاه ها (۱)

#به پاهای خودتموقع راه رفتن نگاه کن....داٸما یکی جلو هست و ی...

#تنها عابر ِ مست ِ کوچه های آغوشت منم....آنقدر سینه هایت را ...

بعضی هازندگی شان شده مثلِ سلف سرویس!از هر آدمی قسمتی را داخل...

چیدمانِ #شبِ من بے #ٺو فقط #ٺنهایے اسٺ...

مستطیل سبز،هیاهوی تماشاگر،پرچم پرافتخار آبی استقلال و مردی ب...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط