تنها عابر مست

#تنها عابر ِ مست ِ
کوچه های آغوشت
منم....
آنقدر سینه هایت را قدم می زنم
تا
دراین راه بی بازگشت ِ
پر عطش برایت بمیرم
تن گردی
و
لب گردی
و تلو تلو خوردن
مرا
به بیراهه های آغوشت می کشاند
این سرگردانی را
کنار تو دوست دارم.....
دیدگاه ها (۱)

#من که نهاما دلمسخت تو را می خواهد

از #من، ٺنها #ٺو مانده‌اے...!

#به پاهای خودتموقع راه رفتن نگاه کن....داٸما یکی جلو هست و ی...

#و #حضورت..برگهای سفیدِ مریم رابر انگشتانِ نسیم می رقصاند..د...

رمان j_k

میخواهم در دنیای آرامش غیر درکی خودم غرق بشوم ،چشمانم را ببن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط