{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دست تو جانا گله دارد دل زارم

از دست تو جانا گله دارد دل زارم
دلتنگ نگاهت شدم ، آرام ندارم

بی روی تو چون برگ خزان دیده ی زردم
شبنم زده بر دیده و بازیچه ی دردم

رفتی و ندارم ز تو یک نام و نشانی
در راه وصال تو هدر رفته جوانی

ترسم که شوی بلبل باغ دل دیگر
یا شمع شب افروز شب و محفل دیگر

از داغ فراغت شده این سینه شرر بار
دردانه ی من ، دست از این فاصله بردار

خستم به خدا زین همه تکرار گلایه
غمهای تو در پشت سرم سایه به سایه.....
دیدگاه ها (۲)

لحظه هایی هست... که دلـــــــم ،،،واقعاً برایت تنگ میشود...م...

دستور بده شاعر چشمان تو باشممجبور که نه ...گوش به فرمان تو ب...

✔ ️ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫـــــــــﯽ ..ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ...❗ ️ﯾﺎ ﻏﯿﺮ ﻋﻤﺪ ﺧﺪﺍﻣﯿﺪﺍﻧﺪ...

ماجرایِ من و تو ، باورِ باورها نیست،، ماجرایی ست که در حاف...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

رقیه بنت الحسین

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط