{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۳۷


ویو راوی
شب بود و همه تازه شامشون رو خورده بودن و قصد داشتن که به اتاق ها برن و بخوابن املیا روی تخت نشسته بود و منتظره تهیونگ بود که با ورود تهیونگ از جاش پاشد و به سمت تهیونگ اومد و تهیونگ هم اصلا ذره ای به املیا توجه نمی‌کرد ،تهیونگ هی از این طرف به این طرف میرفت و املیا هم پشت سرش میرفت ولی دریغ از ذره ای توجه املیا هم اعصابش خورد شد و اومد بره جلوی تهیونگ که پاش به پایه تخت خورد و با سر داشت می‌خورد که تهیونگ از دستش گرفت و انداختش تو بغل خودش
چند ثانیه همینطور نگاهشون بهم گره خورد که تهیونگ گفت

_ نمیخوای پاشی ؟

املیا به خودش اومد و از تهیونگ جداشد و دست پاچه گقت

+ من رو تخت میخوابم تو هم رو زمین ( تند تند)

املیا بلافاصله که حرفشو زد دوید سمت تخت و رفت زیر پتو ، تهیونگ که نفهمیده بود چیشد یهو به خودش اومد و رفت سمت تخت و اونور تخت دراز کشید چند ثانیه بیشتر نکشید که املیا پتو رو از روی سرش برداشت و با تعجب به تهیونگ نگاه کرد

+اینجا چیکار میکنی،مگه نگفتم رو زمین بخواب

تهیونگ در حالی که چشماشو بسته میگه

_ اینجا اتاق منه ، تخت منه ، هر جا بخوام میخوابم

+اعه ...اینجوریه

تهیونگ چشماشو باز کرد و گفت

_ دقیقا اینجوریه

و اینو گفت و چشماشو بست ،املیا هم با یه لگد تهیونگ رو از تخت پرت کرد پایین و با پوزخند گفت

+ببخشید من شبا تو خواب لگد میزنم ( خنده)

تهیونگ که افتاده بود از روی زمین بلند شد و با اعصبانیت گفت

_من رو زمین چه طوری بخواب خیلی سفته

املیا درحالی که زیر پتو بود بالش و پتوی تهیونگ رو پرت کرد تو صورت تهیونگ

_تو......داری چیکار......

املیا پرید تو حرفش و گفت

+ببخشید ولی صدات نمیزاره بخوابم

تهیونگ هم مجبور شد بره رو زمین تشکشو پهن کرد و روش دراز کشید و به زور خوابش برد ، فردا صبح تهیونگ با کمر درد از جاش بلند شد و کشی به کمرش داد

_ ایی ....خدا چقدر زمین سفته

بعد پاشد رفت تو حموم که دوش بگیره تو این فاصله املیا بیدار شد و و یه ذره به خودش رسید و رفت تو دستشویی ( دستشویی و حموم یکیه) ...................
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۸ ویو راوی املیا وارد دستشویی شد و...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۶آلن = اینقدر کوچیک؟! وایسا چرا ای...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۵ویو راوی مرده خیلی اعصبانی شد و ن...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۶ویو املیا از کالسکه پیاده شدم ته...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۱ویو راوی تهیونگ محکم گلوی املیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط