{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۳۸

ویو راوی
املیا وارد دستشویی شد و و به سمت روشویی رفت و اصلا حواسش به اطرافش نبود شیر آب رو باز کرد و به صورتش آب زد و تو آینه خودش دید که تهیونگ از حموم در اومد ،موهاش خیس و رو صورتش ریخته بود و یه حوله هم دور کمرش بود . چشمای املیا از حدقه اش بیرون اومده بود و جیغ بنفش زد و این باعث شد هر دو بیشتر بترسن و چون زمین خیس بود املیا سر خورد و به سمت تهیونگ اومد و تهیونگ هم تعادلشو از دست داد و هر دو روی هم افتادن و بعد از چند ثانیه از روی هم پاشدن و سعی کردن بدون نگاه کردن بهم برن بیرون و املیا که چشماشو بسته بود و جایی رو نمیدید محکم خورد تو دیوار

+اخخخخخ

_ حالت خوبه ؟

املیا بدون اینکه چشماشو باز کنه و درحالی که دماغشو گرفته

+ا...اره....من خوبم

املیا از دستشویی بیرون رفت و در و پشت سرش محکم بست ، چشماشو باز کرد و عین بچه ها پاهاش رو زمین کوبید

+خدایاااااا.....اخخخخ...دماغم شکست

املیا سریع لباسشو عوض کرد و از اتاق زد بیرون و دوید سمت سالن غذاخوری برای صبحونه ، اولین نفر املیا رسیده به خاطر همین کسی نبود ، بعد از مدتی بقیه هم اومدن ، زویی کنار املیا نشست و بعد از اینکه تهیونگ شروع کرد به خوردن همه هم پشت سرش شروع به خوردن کردن
زویی که خیلی منتظره فرصتی بود که سوالش رو از املیا بپرسه که دقیقا گذاشت در بدترین موقعی که میتونست

♡ املیا یه سوال بپرسم ( اروم )

املیا درحالی که داشت چایش رو می‌نوشید

+اهمممم

♡ دیشب که با تهیونگ تو یه اتاق بودی اون جیغ و صداهای افتادن و تق تق چی بود ؟( اروم)

چای پرید تو گلوی املیا و نفس دیگه اش ریخت رو سارا که جلوی املیا بود
املیا شروع به سرفه کردن کرد ، سارا هم حرف های زویی رو شنیده بود با صدای بلند گفت

¤چیییییییی ، تو دیروز پیش تهیونگ خوابیده بودی؟ تهیونگ واقعا؟

_اهان ؟ نه

...........................................................
دیدگاه ها (۷)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۷ویو راوی شب بود و همه تازه شامشون...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۶آلن = اینقدر کوچیک؟! وایسا چرا ای...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۲ویو راوی ملکه ادامه دادملکه = اخل...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۴ویو راوی وقتی املیا میخواست از ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط