🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
#ادامه پارت نود وسه...


یاشار :

روشو برگردوند وگفت: تو بشین پشت فرمون
اینو گفت وصندلی بعل راننده نشست
- اون درو باز کن یاشار
برگشتم دیدم گیسو وگلین هستن در رو باز کردم گیسو نشست صندلی عقب
برگشتم طرف گلین وگفتم : اینا مشکلی دارن باهم
گلین : نمی دونم فکر کنم حرفشون شده از دیشب تا حالا گیسو چشاش پر اشکه
- اهان ..
زن دایی وخانم جون هم اومدن وگلین رفت که مادر اریا رو صدا بزنه گوشی ام رو برداشتم وبه یاشین زنگ زدم که بیاد اینجا وهمه باهم بریم خانم جون داشت زن دایی رو سوال جواب می کرد برگشتم اریا رو نگاه کردم که با گوشی خودشو سرگرم کرده بود خیلس دلم میخواست ببینم بین اونو گیسو چی گذشته
دیدگاه ها (۱)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

🎀🦋 پارت ۲۵ — ویو آت 🌸𐙚رفتم حموم، روتینم رو انجام دادم و بعد ...

Part ¹⁸ویو لیلیجدی نگاهم کرد _ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ...

پارت یازدهم این پارت اسمات کوتاه داره اگه جنبه نداری نخون ات...

سناریو سانزو

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:12*...

فیک تهیونگ عشق اجبار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط