{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت نود ودو ...



آریا :
زن عمو : حق داره بچه ام تو خونه افسرده شده همش تو اتاقش نشسته کاش می تونستیم یه مسافرت کوتاه بریم
عمو : میریم ولی هوا مناسب نیست یکم هوا بهتر شد میریم
گلین : آخ جون
یاشار نگاش کرد وگفت : دخترات از دست رفتن دایی جون
عمو لبخندی زد وگفت : حالا امروز رو برید بیرون یکم حال هواتون عوض بشه
اروم از پشت میز بلند شدم وگفتم : با اجازتون
خانم جون که چشم ازم برنمی داشت گفت : جایی میری
- اماده بشم برم مطب
خانم : جون امروزم رو این مدت باید همراه ما بیای بیرون
- ولی ...
آقا جون : ولی واما واگر نداریم نوه بزرگ وقتی خانم جون میگه
- میگم چشم
رفتم اتاقم بی حوصله بودم نمی دونستم حتا لباس چی بپوشم انگار که مغزم هنگ کرده باشه
با ضربه ای که به شونه ام خورد از جا پریدم وبرگشتم پشت سرمو نگاه کردم یاشار بود که با لبخند مسخره ای گفت : اوپسسس ترسیدی ؟
بهش اخم کردم وگفتم : شوخی بی مزه ای بود
نشست لبه ای تخت رو به روم وگفت : دیدم وشتی هات غرق شده گفتم نجاتت بدم ...کجایی دقیقا ؟
اخم کردم وگفتم : جایی نبودم
یاشار : متسفانه من خیلی زود متوجه تغیر رفتار ادم ها میشم
در کمدم رو باز کردم ولباس هام رو از نظر گذروندم
یاشار: لباس راحت بپوش
برگشتم نگاش کردم حال اون بهتر از منم نبود
- خوبی یاشار ؟
یاشار : اهوم ...منم برم خونمون آماده شم لباسم مناسب نیست
اینو گفت ورفت متعجب رفتنش رو نگاه می کردم ولی باز فکر گیسو سراغم اومد حسی که داشت ازارم می داد
یه جین آبی وپیرهن مشکی پوشیدم یه گرمکنم برداشتم واومدم بیرون وتو سالن نشستم خانم جون وگیسو نشسته بودن زن عمو وگلینم تو آشپزخونه بود ن
خانم جون بعد از یه نگاه مشکافانه گفت : شما دوتا قهرید ؟
گیسو سرش پایین بود چیزی نگفت آروم گفتم : نه چرا قهر باشیم خانم جون
خانم جون : احساسم میگه
گیسو سرشو بلند کرد ونگام کرد چشاش پر اشک بود سرمو پایین انداختم وناخواسته گفتم : اححح
خانم جون کنجکاوتر شد وگفت: چیزی شده مادر
بلند شدم وگفتم : نه نه ..‌.یادم رفت یه چیزی میخواستم
بلند شدم ورفتم اتاقم لعنتی این دیگه چه حسی بود بدجوری عذاب وجدان داشتم چشای اشکی گیسو ناراحتم می کرد
دیدگاه ها (۱۷)

🌼گیسوی شب🌼# پارت نود وسه...یاشار :لباسامو تند تند پوشیدم وبا...

🌼گیسوی شب🌼#ادامه پارت نود وسه...یاشار :روشو برگردوند وگفت: ت...

🌼گیسوی شب🌼# پارت نودویک ...آریا : نمیخواستم ونمی تونستم بپذی...

🌼گیسوی شب🌼# پارت نود ...گیسو : واسه شام نرفتم پایین دلم بی ت...

سناریو:بخاطر تو/پارت ۴۵به کاتسوکی نگاه کردم بعد راه افتادم س...

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

پارت ۴ از رمان عشق یا نفرت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط