بوسه آتش بر گونه رز

"بوسه آتش بر گونه رز"
part 9

-عام...فکر نکنم لبخند زوری و بی دلیل قشنگ باشه...به وقتش لبخندمو میبینی و نمیتونی ازش دل بکنی!
سریع از مقابل تهیونگ بلند میشه و به سمت پله ها راه میوفته.
- بیا دنبالم
تهیونگ پشت سر جونگکوک راه میوفته. حرف های جونگکوک تو ذهنش راه میرفتن. تکخند حرصی میزنه:
- یه جوری از خودش تعریف میکنه آدمو کنجکاو میکنه!
زمزمه وار میگه و دستشو رو بازو هاش میکشه و نگاهشو سمت چپ متمایل میکنه:
- کاش اونم نسبت بهم کنجکاو بود...
با خودش زمزمه میکرد و این زمزمه ها رو جونگکوک به لطف گوش های تیزش میشنید.
- از کجا معلوم شاید همون قدر که تو بهم کنجکاوی منم هستم ولی غرورم نمیزاره چیزی بپرسم
- من کاری ندارم ولی غرور زیادشم خوب نیست برای خودت میگم
- غرورم دیگه دست خودم نیست انقدر از بچگی باید حواسم به خودم می بود اینجوری شدم پس نمیتونم کاریش بکنم.
وارد اتاق میشن.
- تو کمد لباس برات گذاشتن میتونی لباسات رو عوض کنی
حرف های جونگکوک تو ذهن تهیونگ میچرخیدن. تا اینکه به حرف میاد و یکی از حرف ها ی ذهنشو به زبون میاره:
- ولی من شاید تونستم کاریش کنم؟
حرفش دارک بود. ولی بدون توجه به نگاه متعجب جونگکوک رو خودش میره سمت کمد و لباساشو برمیداره. هودی تنش رو جلو جفت چشم جونگکوک که خیره نگاهش میکرد در میاره.
جونگکوک چشم هاش بیشتر از قبل تو سرخی فرو میره. نگاهش به تن عُrیان تهیونگ بود و حس میکرد چیزی تو پایین taنَش در حال فرو ریختنه. اون کنترل سردی که همیشه نگه می‌داشت از بین میره. تنها صدای نفس های اروم تهیونگ و بوی رز و اتیش بود که میتونست حس کنه. رایحه رز اروم و سرد بود ولی رایحه اتیش خون خالص داغ بود و بوی tahریک شدن میداد. تهیونگ رایحه جونگکوک رو حس میکردو چیزی نمیگفت. حق داشت خب برای چی باید به فردی که تنها چند ساعته اشنا شده رو بده؟ پیرهنشو میپوشه و همزمان که داشت دکمه های لباسش رو میبست به جونگکوک نگاه میکنه.
به چشم های سرخ خون خالص نگاه میکنه و بوی tahریک شده اش رو استشمام میکنه:
- چرا اینجوری شدی؟
خوب میدونست به خاطر baدَن بِرَhنَشه که در دید جونگکوک گذاشته بود ولی باز ازش پرسید تا مثلا نشون بده که نمیدونه چرا خون خالص به این روز افتاده!
- نمی‌دونم...شاید برای اولین بار یکی جلوم لباس عوض کرده به خاطر همونه...
به تهیونگ نگاه خیره ای میندازه و اطرافش رو که بوی رز میداد رو نفس میکشه و ادامه میده:
- از بوی رایحت خوشم میاد وقتی با رایحم قاطی میشه
تهیونگ شلوارشو درمیاره. شرتک پاش بود و از اون جایی که عادت داشت شب ها با شرتک بخوابه ترجیح داد چیزی پاش نکنه و لباس هاش رو مرتب تا میکنه و تو کمد میزاره. به حرف های جونگکوک همزمان که کار هاشو میکرد گوش میداد. نیشخند نامحسوسی میزنه و رایحش رو بیشتر آزاد میکنه و رو لبه تخت میشینه. خیلی نرمو گرم بود!
نگاه خون خالص رو تهیونگ گیر کرده بود. نمیتونست نگاهش رو جدا کنه. به ساقه پاهای کشیده و بی نقص تهیونگ با چشم هایی که هر لحظه سرخ تر میشد خیره نگاه میکنه و رایحه اتیش بیشتری اتاق رو پر میکنه. نمیتونست تحمل کنه.
- من...من میرم haموم!
تهیونگ نیشخندی میزنه و رو تخت دراز میکشه و یکی از بالشت های نرم تختو بغل میکنه:
- باشه برو منم اینجا دراز میکشم...اخییش چقدر نرمه
جونگکوک نگاهشو بی میل از rون پای برَhنه تهیونگ میگیره و وارد haموم میشه و لحظه ای بعد صدای قطرات اب که خودشون رو به زمین میکوبیدن شنیده میشه. ذهنش درگیر بود
- هوففف جونگ کوک چته روانی شدی ؟ این چه حس مسخره ایه...اهه
تهیونگ رو تخت رو به شکم دراز میکشه درحالی که بالشت رو بغل کرده بود و پاهاشو از پشت رو هوا تکون میداد و به در haموم خیره میشه و تو افکارش غرق میشه...خسته بود...خیلی خسته حتی حوصله لبخند هم نداشت...پلک طولانی ای میزنه و وقتی چشم هاشو باز میکنه چشم هاش به آبی تغییر رنگ میده...آبی به زلالیه اقیانوس...تو چشم هاش تنها چیزی که میشد دید رنگ ارامش بخش آبی بود. رایحه آروم گل رز کل اتاق رو پر کرده بود.
چند دقیقه ای گذشته بود و جونگکوک در حموم رو باز میکنه و با موجی از ارامش رو به رو میشه. اتاق بوی رز میداد. نفس عمیقی از رایحه مورد علاقش میکشه و وارد ریه هاش میکنه . مثل این می مونه که انگار مورفین همه درد های زندگیش تا الان بوده.
تا به حال همچین ارامشی رو از کسی نگرفته بود.
لباس هاش رو میپوشه و میاد رو تخت کنار تهیونگ میشینه و بهش نگاه میکنه. به چشم های آبی رنگش خیره میشه. به چشم هایی که همرنگ دریا بود . آرامشی که تو نگاهش داشت جونگکوک رو وادار میکرد که بخواد ساعت ها بهشون خیره بشه و باخودش بگه « چرا زود تر ندیده بودش »

:))💜
دیدگاه ها (۲)

....

اهنگش›››››› :)

"بوسه آتش بر گونه رز "part 5تهیونگ به چشم هاش خیره شده بود ب...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 8- برا تو فک نکنم مهم باشه...بلافا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط