{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه آتش بر گونه رز

"بوسه آتش بر گونه رز"
part 17

جونگکوک چیزی نمیگه و کنار تهیونگ دراز میکشه و taن نرم تهیونگ رو تو بغلش میگیره و ملافه taخت رو رو خودشون میکشه. سرشو تو گrدن گرگ فرو میبره و درحالی که خزه های سفید تهیونگ رو نوازش میکرد به خواب میره.

*فردا صبح*

تهیونگ چشم هاش رو اروم باز میکنه. هنوز تو حالت گرگش بود. سمت جونگکوک میغلته و به چشم های بسته و چهره غرق در خوابش خیره میشه. کرمش میگیره و دم پشمالو و بزرگشو که بیشترش خزه نرمش بود رو میاره بالا و رو صورت جونگکوک میکشه.
جونگکوک اخمی میکنه و دم تهیونگ رو پس میزنه و تهیونگ که کرم داشت دوباره دمش رو رو صورت جونگکوک میکشه.
- اوم..کیه نکن
جونگکوک خواب الود میگه و وقتی حس کرد که دیگه رو صورتش اون چیز کشیده نمیشه دوباره دم تهیونگ که صورتش رو قلقلک میداد رو صورتش کشیده میشه.
- یااا نکن...بزار بخوابم
تهیونگ که بازیش گرفته بود مردمک چشم هاش گشاد و گرد میشن و دمش رو پایین تر میاره و رو بالا taنه برhنه جونگکوک میکشه.
بدn جونگکوک با حس دم تهیونگ رو baدنش مور مور میشه و با اخم چشم هاش رو باز میکنه
- نکن ته..
با باز شدن چشم جونگکوک، تهیونگ گوش هاش سیخ میشن و کمی بعد رایحه رز پخش میشه. دمش رو نوازش وار رو taن جونگکوک میکشید.
- چرا شیطونی میکنی الفا کوچولوم؟ بیا بغلم بخوابیم
تهیونگ سرشو میبره جلو و پوزه کوچیکش رو رو صورت و گrدن جونگکوک میکشه و نفس های طولانی از حس ارامش و سرخوشی میکشه.
جونگکوک تهیونگ رو سمت خودش میکشه و بغلش میکنه.
تهیونگ پوزشو رو گrدن جونگکوک میکشه و لیس کوچولویی به گrدنش میزنه که باعث خنده ی اروم جونگکوک میشه و لحظه ای بعد taن برhنه گرم تهیونگ بود که تو بغل جونگکوک فرو رفته بود بین ملافه.
جونگکوک با لبخند جفتش رو تماشا میکرد. رو موهای تهیونگ رو میبوسه.
- خوب خوابیدی؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
- درد نداری؟
تهیونگ سرشو از تو گrدن جونگکوک میاره بیرون و لبخندی میزنه:
- نه!
- خوبه
جونگکوک از پشت گrدن تهیونگ میگیره و سمت خودش میکشه و بوسه ای رو پیشونیش میزنه.
تهیونگ اروم بلند میشه و ملافه رو کنار میزنه و taن عُrیaنش رو به نمایش جفتش که با اشتیاق تماشاش میکرد، میزاره.
تهیونگ سمت کمد میره و یه دست لbaس برمیداره و میپوشه. جونگکوک که از نمایشش Leذت برده بود با به پایان رسیدنش لبو لوچش رو اویزون میکنه.
تهیونگ میره سرویس بهداشتی و کارای مربوطه رو میکنه و میاد بیرون و بعدش هم جونگکوک می‌ره.
تهیونگ میره جلو ی میز اینه و موهاش رو شونه میکنه و بعد از چندی که کار هاشون تموم شد از اتاق میان بیرون.
تهیونگ به دورو برش نگاه میکرد:
- الان ما تنهاییم؟
- نه خدمتکارا هم هستن..چطور؟
- اها..هیچی!
- میخوای بهشون بگم برن؟
تهیونگ سرش رو به تایید تکون میده.
- باشه میگم برن که راحت باشی.
- مرسی.
تهیونگ یهو یاد دانشگاهش میوفته که به کل فراموشش کرده بود.
- وایی دانشگاهمو فراموش کرده بودمم!!
با استرس میگه که با صدای خونسرد جونگکوک اروم میشه.
- بیا بریم صبحونه بخوریم اول نگران نباش میریم
تهیونگ و جونگکوک سال اخری های دانشگاه بودن و تا الان نمیدونستن که تو یه دانشگاه میرن.

:)))💜
دیدگاه ها (۰)

کیم تهیونگآلفای ساده باتم۲۴ سالشهقد: ۱۷۵رایحه: رزپسر خاله ی ...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 16*چند ساعت بعد*همه ی مهمون ها رفت...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 15سر تهیونگ پایین بود..بوی رایحه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط