✧wolf✧
✧wolf✧
✯part:³⁶
جنا جام شرابش رو برداشت و این بار تا قطره آخر رو سر کشید نفس عمیقی کشید و به مین سوک نگاه کرد .
جنا: دو تا شب رو ازت بیشتر یادمه؛ یکی اولینشب شروع رابطمون ک تا صبح با نیش باز و ذوق باهات چت کردم، یکی هم اونشب ک جونم به لبم رسید و میخواستم باور نکنم ک تو همون آدم بودی ک اونشب انقدر ازش حس خوب میگرفتم و تو اینشب انقدر ازش متنفرم
بغض داشت جنا رو خفه میکرد
مینسوک: تو نمیتونی دوستم داشته باشی ، منم نمیتونم دست از دوست داشتنت بر دارم.
من سوم مکث کرد و با چهره اعصبی و چشم های دیوانه به جنا خیره شد
مینسوک: ولی این به این معنی نیست که میزارم بری
مینسوک سمت صورت جنا خم شد و با اعصبانیت و جدیت به جنا نگاه میکرد دقیقا همون جوری که جنا رو حسابی میترسوند
مینسوک: تو مال منی
صداش محکم بود جنا دیگه نتونست این جو رو تحمل بکنه
جنا: امیدوار بودم عاشق کسی بشم که نزاره بره چون واقعا نابود میشدم ولی الان تهیونگ هست بر عکس تو مراقبمه کنارمه و به من گوش میکنه اگر واقعا عاشق من هستی بزار به زندگیم با تهیونگ ادامه بدم
مینسوک اعصابش داغون تر شد با دوتا دستش محکم روی میز کوبوند که مصادف شد با شوکه شدن جنا
مینسوک: تو مال منی دیگه تکرار نمیکنم(فریاد)
جنا از جاش بلند شد
جنا: تو یه احمق و روانی هستی دیگه نمیخوام ببینمت
جنا کیفش رو برداشت روش رو برگردوند تا بره ولی مینسوک دستش رو گرفت جنا با اخم دست مین سوک رو چرخوند و پشتش قفل کرد
جنا: به من دست نزن عوضی
مین سوک رو هل داد و زود تر از رستوران خارج شد.
با چشم دنبال اریک و ماشین خودش میکرد ولی نبودن تا اینکه چشمش به تهیونگ افتاد درحالی که به ماشین تکیه داده بود و اخم کرده بود سمتش رفت
جنا: تو اینجا چه کار میکنی؟
تهیونگ: اومدم دنبالت اریک رو فرستادم خونه
جنا سر تأیید تکون داد و سوار ماشین شد غافل از اینکه تمام مدت تهیونگ تمام حرف ها و تصویرشون رو از طریق آدم هاش دیده بود و شنیده بود
حالا میفهمید که مینسوک از اون چیزی که فکر میکرد بیشتر برای جنا اهمیت داره
سوار ماشین شد و توی ماشین سکوت بود جنا تکیه داده بود کفش هاش رو در آورده بود و زانو هاش رو بغل کرده بود
تهیونگ: درست بشین اگر تصادف کنیم چی؟
جنا: میدونم تصادف نمیکنی دقتت بیشتر از این حرف هاست
تهبونگ لبخندی زد و دستش رو روی دست جنا گذاشت
تهیونگ: حرفی برای گفتن نداری؟ من شنونده یا خوبیم
جنا دست تهیونگ رو محکم گرفت انگار تنها راه نجاتش بود
جنا: میگه عاشقمه(زمزمه)
(-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩___-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩)
بفرمایید امیدوارم دوست داشته باشید✨❤️
شبتون بخیر فرشته های من❤️🩹🫶🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:³⁶
جنا جام شرابش رو برداشت و این بار تا قطره آخر رو سر کشید نفس عمیقی کشید و به مین سوک نگاه کرد .
جنا: دو تا شب رو ازت بیشتر یادمه؛ یکی اولینشب شروع رابطمون ک تا صبح با نیش باز و ذوق باهات چت کردم، یکی هم اونشب ک جونم به لبم رسید و میخواستم باور نکنم ک تو همون آدم بودی ک اونشب انقدر ازش حس خوب میگرفتم و تو اینشب انقدر ازش متنفرم
بغض داشت جنا رو خفه میکرد
مینسوک: تو نمیتونی دوستم داشته باشی ، منم نمیتونم دست از دوست داشتنت بر دارم.
من سوم مکث کرد و با چهره اعصبی و چشم های دیوانه به جنا خیره شد
مینسوک: ولی این به این معنی نیست که میزارم بری
مینسوک سمت صورت جنا خم شد و با اعصبانیت و جدیت به جنا نگاه میکرد دقیقا همون جوری که جنا رو حسابی میترسوند
مینسوک: تو مال منی
صداش محکم بود جنا دیگه نتونست این جو رو تحمل بکنه
جنا: امیدوار بودم عاشق کسی بشم که نزاره بره چون واقعا نابود میشدم ولی الان تهیونگ هست بر عکس تو مراقبمه کنارمه و به من گوش میکنه اگر واقعا عاشق من هستی بزار به زندگیم با تهیونگ ادامه بدم
مینسوک اعصابش داغون تر شد با دوتا دستش محکم روی میز کوبوند که مصادف شد با شوکه شدن جنا
مینسوک: تو مال منی دیگه تکرار نمیکنم(فریاد)
جنا از جاش بلند شد
جنا: تو یه احمق و روانی هستی دیگه نمیخوام ببینمت
جنا کیفش رو برداشت روش رو برگردوند تا بره ولی مینسوک دستش رو گرفت جنا با اخم دست مین سوک رو چرخوند و پشتش قفل کرد
جنا: به من دست نزن عوضی
مین سوک رو هل داد و زود تر از رستوران خارج شد.
با چشم دنبال اریک و ماشین خودش میکرد ولی نبودن تا اینکه چشمش به تهیونگ افتاد درحالی که به ماشین تکیه داده بود و اخم کرده بود سمتش رفت
جنا: تو اینجا چه کار میکنی؟
تهیونگ: اومدم دنبالت اریک رو فرستادم خونه
جنا سر تأیید تکون داد و سوار ماشین شد غافل از اینکه تمام مدت تهیونگ تمام حرف ها و تصویرشون رو از طریق آدم هاش دیده بود و شنیده بود
حالا میفهمید که مینسوک از اون چیزی که فکر میکرد بیشتر برای جنا اهمیت داره
سوار ماشین شد و توی ماشین سکوت بود جنا تکیه داده بود کفش هاش رو در آورده بود و زانو هاش رو بغل کرده بود
تهیونگ: درست بشین اگر تصادف کنیم چی؟
جنا: میدونم تصادف نمیکنی دقتت بیشتر از این حرف هاست
تهبونگ لبخندی زد و دستش رو روی دست جنا گذاشت
تهیونگ: حرفی برای گفتن نداری؟ من شنونده یا خوبیم
جنا دست تهیونگ رو محکم گرفت انگار تنها راه نجاتش بود
جنا: میگه عاشقمه(زمزمه)
(-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩___-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩)
بفرمایید امیدوارم دوست داشته باشید✨❤️
شبتون بخیر فرشته های من❤️🩹🫶🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۲.۰k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط