ندای من پارت سه
ندای من پارت سه
وقتی وارد هتل شدم سریع به سمت اتاق رفتم . در رو باز کردم و رفتم تو که حدیث با نگرانی پرسید : حالت خوبه ؟
چون رنگ صورتم پریده بود
گفتم : آره
و رفتم روی تخت دراز کشیدم
حدیث گفت : ناهار نمیخوری ؟
گفتم : نه اصلا حالم خوب نیس
و چشامو بستم و اتفاقاتی که بیرون برام رخ داد رو مرور کردم
وقتی لحظه ای که دوتایی افتادیم رو مرور کردم لبخندی روی لبام ظاهر شد .
گوشیم زنگ خورد
سوهو بود و گفت : سلام خوبی ؟
صدام رو نازک کردم و طوری که حالم خیلی بده و گفتم : نه همونجوریم
گفت : الان کجایی ؟
الکی بهش گفتم دارم از دکتر برمیگردم که از اون طرف تهیونگ گفت : بابا زنداداش همش تقصیر این سوهو بیشعوره که شما اینجوری شدین
گفتم : نه بابا از صبح حالم خوب نبود ربطی به سوهو نداره
جونگ کوک : بابا عطیه خانوم چرا انقد طرفداری دوست پسرتو میکنی ؟
سوهو گفت : حالا عشقم امشب من و تو و پسرا و حدیث و فاطی شام بریم بیرون
گفتم : فکر خوبیه خبرشو بهت میدم
حدیث و فاطی اومدن و خبر رو بهشون دادم
حدیث گفت : اوکیه الان ساعت ۴:۳۰ دقیقه اس عطیه تو رو باید خیلی شیتان فیتان کنیم
با بی حوصلگی گفتم : نه بابا حوصله ندارم اون اگه منو میخواد هر جوری باشم منو میخواد
بعد گفتم : حالم خوب نیس میخوابم ساعت ۶ منو بیدار کنین
( از دید سوهو ) :
خدایا چی بپوشم یعنی ؟
اها این خوبه : هودی مشکی با شلوار لی ابی
جونگ کوک : سوهو حاضری ؟
سوهو : آره
وقتی از اتاق اومدم بیرون رو به تهیونگ گقتم: چطورم ؟
تهیونگ : عالی فقط به عطیه زنگ بزن بگو باهم ست کنین
سوهو : فک نکنم دوست داشته باشه چون هنوز بهم نگفته آشتی کرده
اینم از پارت سه
امیدوارم خوشتون اومده باشه
لایک کامنت فراموشتون نشه زیبارویان 😉
وقتی وارد هتل شدم سریع به سمت اتاق رفتم . در رو باز کردم و رفتم تو که حدیث با نگرانی پرسید : حالت خوبه ؟
چون رنگ صورتم پریده بود
گفتم : آره
و رفتم روی تخت دراز کشیدم
حدیث گفت : ناهار نمیخوری ؟
گفتم : نه اصلا حالم خوب نیس
و چشامو بستم و اتفاقاتی که بیرون برام رخ داد رو مرور کردم
وقتی لحظه ای که دوتایی افتادیم رو مرور کردم لبخندی روی لبام ظاهر شد .
گوشیم زنگ خورد
سوهو بود و گفت : سلام خوبی ؟
صدام رو نازک کردم و طوری که حالم خیلی بده و گفتم : نه همونجوریم
گفت : الان کجایی ؟
الکی بهش گفتم دارم از دکتر برمیگردم که از اون طرف تهیونگ گفت : بابا زنداداش همش تقصیر این سوهو بیشعوره که شما اینجوری شدین
گفتم : نه بابا از صبح حالم خوب نبود ربطی به سوهو نداره
جونگ کوک : بابا عطیه خانوم چرا انقد طرفداری دوست پسرتو میکنی ؟
سوهو گفت : حالا عشقم امشب من و تو و پسرا و حدیث و فاطی شام بریم بیرون
گفتم : فکر خوبیه خبرشو بهت میدم
حدیث و فاطی اومدن و خبر رو بهشون دادم
حدیث گفت : اوکیه الان ساعت ۴:۳۰ دقیقه اس عطیه تو رو باید خیلی شیتان فیتان کنیم
با بی حوصلگی گفتم : نه بابا حوصله ندارم اون اگه منو میخواد هر جوری باشم منو میخواد
بعد گفتم : حالم خوب نیس میخوابم ساعت ۶ منو بیدار کنین
( از دید سوهو ) :
خدایا چی بپوشم یعنی ؟
اها این خوبه : هودی مشکی با شلوار لی ابی
جونگ کوک : سوهو حاضری ؟
سوهو : آره
وقتی از اتاق اومدم بیرون رو به تهیونگ گقتم: چطورم ؟
تهیونگ : عالی فقط به عطیه زنگ بزن بگو باهم ست کنین
سوهو : فک نکنم دوست داشته باشه چون هنوز بهم نگفته آشتی کرده
اینم از پارت سه
امیدوارم خوشتون اومده باشه
لایک کامنت فراموشتون نشه زیبارویان 😉
- ۵۶
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط