{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق‌یاهوس

#عشق‌یاهوس
پارت ۵
کارامون رو که انجام دادین حدودا ساعت ۱۰ شد و رفتیم برای اجرای مراسم . حکم رو از دست جیمین گرفتم و با ته به امپراطور و مادر ته احترام گذاشتیم . داشتم وسایل خودم و ته رو جمع میکردم که دستی روی دهنم احساس کردم و تنها چیزی که گفتم تهیونگ بود و خنجر نقرمو بالا آوردم و زدم توی پاش و جیمین اومد تو .
٪ هی کوک حالت خوبه
+ آره جیمین هیونگ
٪ اروم باش همه چی مرتبه تموم شد
﷼ جونگ..... اینجا چه خبره
٪ عالیجناب
+ امپراطور
﷼ جونگ‌کوک تو حالت خوبه
٪ عالیجناب وقتشه اینم دلیل موجه سوم سوء قصد به جان همسر جانشین.
﷼ جیمین برو و تمام خانواده هان رو دستگیر کنید
٪ چشم قربان
جیمین رفت و من هنوز حالم خوب نبود
﷼ جونگ‌کوک بیا بغلم اروم باش
+ عالیجناب چرا خاندان هان میخوان من رو بکشن
﷼ پدرت حقیقت رو برملا کرد و این باعث شد اونا بخوان شما هارو بکشن و این آخرین سعی اونا بود . امید وارم تهیونگ دیشب بهت سخت نگرفته باشه
+ نه عالیجناب
﷼ خوبه بهتره خدمتکار ها وسایل رو ببرن
+ اوهوم
- کو..... اینجا چرا اینشکلیه
+ ته
- چیشده
﷼ تهیونگ کارا رو بزار و الان به اقامت گاه سلطنتی برین
- برا چی
﷼ تهیونگ همسرت حالش خوب نیست
- باشه پدر هیششششش اروم باش امگا کوچولوی من
+ ته اونا هق میخواستن هق منم هق بکشن هق
به هق هق افتاده بودم . بعد چند دقیقه حالم بهتر شد که صدای داد از بیرون اومد
- چیشده
میونگ : شاهزاده مارو ببخشید
- بهتره برین
میونگ: جناب جئون شما با شاهزاده حرف بزنین لطفا
+ بانو شما خانوادم رو ازم گرفتین و جلوی چشمم کشتین حق شما و خاندانتون همینه
بعد با تهیونگ رفتیم داخل و بقیه وسایل رو جمع کردیم . ته به خدمتکار گفت وسایل رو بیاره .
+ ته
- جونم
+ حالم بده
- چرا
+ نمیدونم میشه بریم کتابم بگیریم
- بله
+ مرسی
رفتیم به کتاب فروشی .
- این چه کتابیه
+ این درباره ارواحه که جایی رو تسخیر کردن و یه شیطان کنترل‌شون میکنه و در آخر همه چی تموم میشه
- جالبه
+ اینم درباره سفر یه نفر به مرکز زمینه
- واووو
+ خب اینا بسه
- همین دوتا رو میگیری
+ اینا سه تا هست
- سومی چیه
+ درباره فردی به نام شین هست که امپراطور دریا هست و مینا خودشو بجای معشوقه برادرش میندازه داخل آب و بعد سال ها اینا ازدواج میکنن
- خوبه
+ مرسی
- برو داخل کالاسکه تا من بیام
+ این کتابا تقدیم شما من رفتم
رفتم سوار کالاسکه شدم . بعد ۱مین ته اومد
- بفرمایید
+ ممنونم عالیجناب
- خواهش میکنم همسر عزیزم
پارت ۶
خندیدم و سرمو گذاشتم روی شونش . هیکل بزرگش توی بغلم جا نمیشد برا همین دستشو بغل می کردم
- چرا همیشه دستمو میگیری
+ چون خودت داخل بغلم جا نمیشی
- خب حالا شما بیا بغل من امگا کوچولو
ته بلندم کرد و گرفت بغلش . بعد چند دقیقه رسیدیم به اقامت گاه سلطنتی.
- خب امگای من رسیدیم
+ ته
- جونم
+ من د..
- هیششششش اروم باش میدونم خوب میشه
+ اوهوم
رفتیم داخل خدمتکارها وسایل رو آوردن . منم رفتم روی تخت و پتو رو پیچیدم به خودم .
روزها همین طور می‌گذشت که یه روز صبح موقع صبحانه حالم بد شد
- عزیزم خوبی
+ نه ته
ویو ته
از صبح که بیدار شدم بوی فندق با رایحه رز کوک ترکیب شده بود
- هیشششش من میدونم چیشده
+ چیشده بگو ایی دلم
- داری مامان میشی منم دارم بابا میشم
+ چی اییی
- خب از علائمت واضحه تازه رایحه فندق هم با رایحه رزت ترکیب شده .
+ هنوز نیومده حضورشو به باباش اعلام کرده
- آره.
ویو کوک
بعد صبحانه ته پزشک شخصی خودش رو احضار کرد تا منو معاینه کنه
دکتر : شاهزاده تبریک میگم همسر شما باردار هستن
- مرسی میتونی بری . دیدی حدسم درست بود .
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌+ اوهوم کی به خانوادت میگی .
- یه پیک فرستادم که بهشون بگه
بعد چند ماه برگشتیم قصر . پدر و مادر ته ‌اومد استقبال مون .
﷼ تهیونگ و جونگ‌کوک بهتون تبریک میگم
^ پسرم جونگ‌کوک مبارک باشه
- مرسی
+ اییی
افتادم روی زمين و دلم زد گرفتم من و ته حدودا ۹ ماه اونجا بودیم
^ تهیونگ برو پزشک خبر کن من جونگ‌کوک رو میبرم داخل اتاق .
مامان ته کمکم کرد برم داخل اتاق و دکتر اومد
دکتر : موقع وضع حمل ایشونه
ویو ته
بعد چند دقیقه دکتر بایه پسر کوچولو اومد پیشم
- حال همسرم خوبه
دکتر : این پسرتون و حال همسرتون هم خوبه
بدوبدو رفتم پیشش
+ ته
- حالت خوبه عزیزکم
+ آره خوبم
دیدگاه ها (۹)

اگه بایست جونکوکی هستم کامنت بزار🥰😇

#عشق‌یاهوس پارت ۴ میونگ: این پسره یه فرد اشراف زاده نیست . ه...

#عشق‌یاهوس پارت ۳ " من قبل اینکه بیام اینجا از پزشک پرسیدم ک...

شب تولدم پارت 41فصل دوم پارت 12کلتم رو به سمتش گرفتم که صدای...

Help me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط