#عشقیاهوس
#عشقیاهوس
پارت ۶
ویو کوک
+ تهیونگ میشه پسرکم رو بدی ببینم
- بفرما
پسرکم رو از ته گرفتم
- شبیه توعه
+ نه به نظرم شبه توعه
- سانها چطوره
+ خوبه
داشتم با سانها بازی میکردم که فکری به ذهنم زد
+ ته
- جان ته
+ نظرت چیه بریم جنگل
- الان
+ اوهوم لطفا
- باشه
^ بچهها میتونم بیام داخل
- بله
+ ملکه
^ بشین جونگکوک. حالت خوبه
+ بله مرسی ملکه
^ نگو ملکه دوست ندارم اینجوری خطاب بشم
- مامان تو بین ما قضاوت کن کوک میگه شبیه منه منم میگم شبیه کوکه
^ شبیه جفتتونه . جونگ کوک تو هم بهم بگو مامان
+ چشم . من میتونم برم بیرون کمی قدم بزنم .
^ بله عزیزم
رفتم بیرون و در حال قدم زدن بودم که جیمین رو دیدم اونم منو دید ولی دستمالی روی دهنم گذاشته شد و تنها صدایی که ازم اومد کمک بود و چون نزدیک اتاق بودم از تهیونگ و جیمین کمک میخواستم .
ویو ته
داشتم با مامان حرف میزدم که صدای داد کوک اومد سریع رفتم بیرون که دیدم جیمین خونی روی زمینه
- جیمین .
٪ ته من خوبم ولی کوک نه برو دنبالش آدمای خانواده هان اونو بردن
- جیمین کجا بردن
٪ تنها چیزی که فهمیدم این بود که میخوان ببرنش پناه گاه مخفیشون همون جایی که پیداش کردیم سه تایی برو بدو
^ چی.... اینجا چخبره جیمین چرا غرق خونه جونگکوک کجاست
٪ ملکه من حالم خوبه ته برو پیش یونگی من فقط یه زخم روی پهلومه همین برو بدو تا بلایی سر کوک نیومده .
سریع رفتم پیش یونگی
- یونگی کوک
" چیشده کوک چی
- افراد میونگ گرفتنش
" جیمین
- اون زخمی شده ولی خودش گفت برید پیش کوک
" باشه بیا سوار اسب شو
ویو کوک
بیدار شدم که همسر دوم امپراطور اومد جلو
میونگ: میخوام انتقام خانوادم رو از تهیونگ اون عوضی بگیرم اونم با تو
+ ولم کن تو حقت همون بود تو خانواده من رو کشتی من قرار بود خواهر داشته باشم ولی خانواده تو اونو همه خانواده من رو کشتم .
میونگ : خفه شو تو یه هرزه ای که به خاطر پول با تهیونگ ازدواج کردی
+ چه جالب من به خاطر عشق با تهیونگ ازدواج کردم نه پول
میونگ: خب اول با چی شروع کنیم با شلاق یا آهن داغ
+ تو با من هر کاری کنی من تهیونگ همسر عزیزم رو طلاق نمیدم
میونگ: میبینیم با شلاق شروع میکنیم
-------------------------------------------
بعد ۳۰۰ ضربه شلاقی که زده بود بهم دوباره ازم پرسید تهیونگ رو طلاق میدم یا نه منم جواب دادم نه که رفت یه آهن داغ آورد که با صدایی وایساد منم تعجب کردم
+ تهیونگ (خفه )
- میونگ بهتره دست از پا خطا نکنی
میونگ : تهیونگ آخرین حرفت رو به همسر عزیزت بگو
﷼ هان میونگ
میونگ: عالیجناب من من
- جونگ کوک
﷼ میونگ چرا جونگکوک غرق خونه
- دیگه وقتشه توهم بری پیش خانوادت تو میخواستی همسر عزیزم رو بکشی تازه میخواستی پسرت که الان مرده رو بجای من بنشونی و داخل غذای من سم ریختی و وقتی داخل جنگل بودم چند نفر رو فرستادی تا من رو بکشن
﷼ یونگی بهت دستور میدم میونگ رو الان جلوی چشم وزرایی که اینجان بکش
" چشم عالیجناب
﷼ تهیونگ بهتره جونگکوک رو ببری حالش خوب نیست
- چشم
تهیونگ منو بلند کرد و
پارت ۶
ویو کوک
+ تهیونگ میشه پسرکم رو بدی ببینم
- بفرما
پسرکم رو از ته گرفتم
- شبیه توعه
+ نه به نظرم شبه توعه
- سانها چطوره
+ خوبه
داشتم با سانها بازی میکردم که فکری به ذهنم زد
+ ته
- جان ته
+ نظرت چیه بریم جنگل
- الان
+ اوهوم لطفا
- باشه
^ بچهها میتونم بیام داخل
- بله
+ ملکه
^ بشین جونگکوک. حالت خوبه
+ بله مرسی ملکه
^ نگو ملکه دوست ندارم اینجوری خطاب بشم
- مامان تو بین ما قضاوت کن کوک میگه شبیه منه منم میگم شبیه کوکه
^ شبیه جفتتونه . جونگ کوک تو هم بهم بگو مامان
+ چشم . من میتونم برم بیرون کمی قدم بزنم .
^ بله عزیزم
رفتم بیرون و در حال قدم زدن بودم که جیمین رو دیدم اونم منو دید ولی دستمالی روی دهنم گذاشته شد و تنها صدایی که ازم اومد کمک بود و چون نزدیک اتاق بودم از تهیونگ و جیمین کمک میخواستم .
ویو ته
داشتم با مامان حرف میزدم که صدای داد کوک اومد سریع رفتم بیرون که دیدم جیمین خونی روی زمینه
- جیمین .
٪ ته من خوبم ولی کوک نه برو دنبالش آدمای خانواده هان اونو بردن
- جیمین کجا بردن
٪ تنها چیزی که فهمیدم این بود که میخوان ببرنش پناه گاه مخفیشون همون جایی که پیداش کردیم سه تایی برو بدو
^ چی.... اینجا چخبره جیمین چرا غرق خونه جونگکوک کجاست
٪ ملکه من حالم خوبه ته برو پیش یونگی من فقط یه زخم روی پهلومه همین برو بدو تا بلایی سر کوک نیومده .
سریع رفتم پیش یونگی
- یونگی کوک
" چیشده کوک چی
- افراد میونگ گرفتنش
" جیمین
- اون زخمی شده ولی خودش گفت برید پیش کوک
" باشه بیا سوار اسب شو
ویو کوک
بیدار شدم که همسر دوم امپراطور اومد جلو
میونگ: میخوام انتقام خانوادم رو از تهیونگ اون عوضی بگیرم اونم با تو
+ ولم کن تو حقت همون بود تو خانواده من رو کشتی من قرار بود خواهر داشته باشم ولی خانواده تو اونو همه خانواده من رو کشتم .
میونگ : خفه شو تو یه هرزه ای که به خاطر پول با تهیونگ ازدواج کردی
+ چه جالب من به خاطر عشق با تهیونگ ازدواج کردم نه پول
میونگ: خب اول با چی شروع کنیم با شلاق یا آهن داغ
+ تو با من هر کاری کنی من تهیونگ همسر عزیزم رو طلاق نمیدم
میونگ: میبینیم با شلاق شروع میکنیم
-------------------------------------------
بعد ۳۰۰ ضربه شلاقی که زده بود بهم دوباره ازم پرسید تهیونگ رو طلاق میدم یا نه منم جواب دادم نه که رفت یه آهن داغ آورد که با صدایی وایساد منم تعجب کردم
+ تهیونگ (خفه )
- میونگ بهتره دست از پا خطا نکنی
میونگ : تهیونگ آخرین حرفت رو به همسر عزیزت بگو
﷼ هان میونگ
میونگ: عالیجناب من من
- جونگ کوک
﷼ میونگ چرا جونگکوک غرق خونه
- دیگه وقتشه توهم بری پیش خانوادت تو میخواستی همسر عزیزم رو بکشی تازه میخواستی پسرت که الان مرده رو بجای من بنشونی و داخل غذای من سم ریختی و وقتی داخل جنگل بودم چند نفر رو فرستادی تا من رو بکشن
﷼ یونگی بهت دستور میدم میونگ رو الان جلوی چشم وزرایی که اینجان بکش
" چشم عالیجناب
﷼ تهیونگ بهتره جونگکوک رو ببری حالش خوب نیست
- چشم
تهیونگ منو بلند کرد و
- ۵۴۷
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط