{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر نسیمی که نصیب از گل و کنعان ببرد

هر نسیمی که نصیب از گل و کنعان ببرد

می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد

آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت

یوسف از چاه دراورده به زندان ببرد

وای بر تلخی فرجام رعیت پسری

که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد

ماهرویی دل من برده و ترسم این است

سرمه برچشم کشد زیره به کرمان ببرد

دودلم اینکه بیاید من معمولی را

سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد

مرد آنگاه که از درد به خود می پیچد

ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد

شعر کوتاه ولی حرف به اندازه کوه

باید این قایله را آه به پایان ببرد
دیدگاه ها (۲)

ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﻏﻢ ﮐﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢﮐﻢ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢﺁﺏ ﻣ...

بعضی از آدم ها انقدر نگاهشانچشم هایشاندست هایشانمهربان است ک...

ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﻫﺴﺖ،ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻕﺧﺎﺻﯽ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﻪ ...ﻣﺎ ﺑﻪ...

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻣﺸﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﯼﺍﻭﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻬﺎﯾﯽ...

هر نسیمی که نصیب از گل و کنعان ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببردمي تواند خبر از مصر به كن...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

...هر نسیمی كه نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط