{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رَد شُد ...

رَد شُد ...

دُرُست یک دُو قَدم از مُقابلم

آرام

ریخت ...

پُشتِ قَدَم هـایِ او ...

دِلَم ... 😔
دیدگاه ها (۱۹)

عشق پیریگر بجنبد سر به رسوایی زندرسوا شدم امابه ولله ندارم س...

دلتنگیمیتونه کشنده ترین حال باشهوقتی که نداریشاما تا دلت بخو...

حقیقت داشتحماقتم...!من در به در اوشده بودماوتوو فکر فراموش ک...

محکم بغل بگیر مرا...تا که بگویم به همهاو فقطجان من و یار من ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁹ شب بعد...هیچ‌کدام حتی یک...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p30چند دقیقه بعد نتونست جلوی کنجکاویش رو ...

پارت چهار... پشت در، کسی منتظرم بودصبح شد...اما نور خورشید ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط