{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 12

part 12

فردا
مین هی.از خواب بلند شدم که دیدم تهیونگ نیست سریع لباس هامو پوشیدم و رفتم بخش ندیمه ها و توی صف ایستادم
هان.مین هییی
مین هی.بل....بله
هان.دختره خیره سر دیشب کجا بودی نکنه با یک مرد بودی
مین هی.نه...نه باور کنید همچین چیزی نبوده
هان.که نبوده....
مین هی*دستشو آورد بالا که یک سیلی بهم بزنه ولی دستش توی هوا گرفته شد سرمو بالا بردم که ببینم کیه اون....*
تهیونگ.خانم هان فکر کنم باید بزارید توضیح بده و اینکه فکر نکنم جزوی از قانون های اینجا باشه که شما بی دلیل بزنیدش
هان.سرورم ولی..
تهیونگ.امروز اومدم تا این دختر رو ببرم
هان.کجا؟
تهیونگ.ببخشید
هان.عذر خواهم سرورم ولی برای اینکه یکی از ندیمه های این بخش کم میشه به عنوان سرپرستش باید بدونم کجا میره
تهیونگ.پیش امپراطور
هان.چی چرا....
تهیونگ*حوصله حرف های اون زنیکه رو نداشتم دست مین هی و کشیدم و بردمش*
مین هی.کجا میریم
تهیونگ.مگه نشنیدی پیش امپراطور
مین هی.امپ...امپراطور*با شنیدن اسمش دستم شروع به لرزیدن کرد*
تهیونگ*دیدم دستاشو دارن میلرزن از ترس رو به روش ایستادم و گفتم*مین هی هیچی نیست لازم نیست بترسی الان میریم پیش عالیجناب تا مشخص بشه که چی میشه و چی نمیشه پس نترس
مین هی.امااگه ...
تهیونگ.اما و اگه نداره هر اتفاقی هم که افتاد اینو بدون که من همیشه پشت تو هم
مین هی.اوهوم باشه

(اقامتگاه امپراطور)
ندیمه.سرورم پسرتون اینجا هستند
امپراطور.بگو بیاد داخل
تهیونگ.پدر جان
امپراطور.تهیونگ اون خانم جوان همون خانمی نیستند که من برای انتخاب همسر برگزیده ام چرا امروز اینجا امدید...

چطور بود
خوشحال میشم نظراتتون و بهم بگید
دیدگاه ها (۱)

part13امپراطور.تهیونگ اون خانم جوان همون خانمی نیستند که من ...

part 14مین هی*ملکه اومد ذهنم درگیر بود چرا باید با من مشکل د...

سلام به همگی من بعد از مدتی آمدم و متاسفم که فعالیتم. قطع شد...

part 11تهیونگ.ساکت باش(داد)مین هی.*با دادی که زد معلوم بود ع...

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥#پارت۱۵ تاکسی گرفتم و رفتم خونه کار ها...

دلم نیومد بمونید تو خماری

پارت ۱۳۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط