دو قطب مخالف💙🧡
دو قطب مخالف💙🧡
پارت پنجم✨️💫
# قسمت ۵: «رایحهای که گیجات میکنه» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: راهروی دانشگاه - صبح**
ناروتو داره با عجله از راهرو رد میشه، کولهپشتیش نیمهبازه و یه کتاب داره میافته. خم میشه که برش داره، همون لحظه یه نفر از پشت سرش رد میشه.
رایحهای سرد و تازه - باران و نعناع - برای یه لحظه توی هوا میپیچه.
ناروتو بدون اینکه ببینه کیه، میدونه.
**ناروتو:** *(با خودش، گیج)* چرا فوری فهمیدم کیه؟
سرشو بلند میکنه. ساسکه داره از راهرو رد میشه، حتی نگاهش نکرده. ناروتو چند ثانیه همونجا وایمیسته.
**ناروتو:** *(زیر لب)* این... طبیعیه. آخه هماتاقیمه. طبیعیه رایحهشو بشناسم.
خودشو قانع میکنه و راه میفته. ولی قلبش یه ضربهی اضافه زده که نمیتونه نادیده بگیرتش.
---
**صحنه ۲ - داخلی: کلاس درس - چند دقیقه بعد**
ناروتو میاد تو کلاس و میبینه تنها صندلی خالی... کنار ساسکهست.
**ناروتو:** *(آروم، با اخم ساختگی)* چرا اینجا؟
**ساسکه:** *(بدون نگاه کردن)* چون بقیهی صندلیا پره.
ناروتو میشینه. سعی میکنه فاصله بذاره، ولی کلاس شلوغه و فضا کمه. شونههاشون تقریباً به هم میخوره.
رایحهی باران و نعناع دوباره، این دفعه قویتر.
ناروتو سعی میکنه تمرکز کنه روی تخته، ولی ذهنش مدام پرت میشه. انگشتاشو دور خودکارش میفشاره.
**کاکاشی:** *(از جلو)* خب، امروز دربارهی تاثیر فرومونها در روابط آلفا و امگا صحبت میکنیم.
ناروتو تقریباً خفه میشه از سرفه.
**ساسکه:** *(آروم، بدون اینکه سرشو برگردونه)* حالت خوبه؟
**ناروتو:** *(با صدای خشدار)* عالیم.
---
**صحنه ۳ - داخلی: کلاس درس - ادامه**
کاکاشی داره توضیح میده.
**کاکاشی:** فرومونها توی امگاورس نقش خیلی مهمی دارن. آلفاها ناخودآگاه به رایحهی امگاهایی که باهاشون سازگارن جذب میشن. این جذابیت معمولاً با یه حس آرامش یا گرما همراهه.
ناروتو داره مینویسه که یه لحظه متوقف میشه.
**ناروتو:** *(با خودش)* آرامش... گرما...
ناخودآگاه نگاهش میره سمت ساسکه. ساسکه داره با دقت مینویسه، اخم کوچیکی از تمرکز روی صورتشه.
**کاکاشی:** از طرف دیگه، امگاها هم وقتی با آلفای سازگار روبهرو میشن، ممکنه علائمی مثل تپش قلب، گرمای ناگهانی یا گیجی حس کنن که اغلب اونو به چیز دیگهای نسبت میدن.
ناروتو خودکارش از دستش میفته.
**ساسکه:** *(خم میشه و خودکارو برمیداره، بهش میده)* بگیر.
انگشتاشون برای یه لحظهی کوتاه لمس میشه. ناروتو سریع دستشو میکشه عقب، صورتش گرم شده.
**ناروتو:** *(با صدای بلندتر از حد لازم)* ممنون!
چند نفر از کلاس برمیگردن نگاه میکنن. ساسکه ابرویی بالا میندازه.
**ساسکه:** *(زیر لب)* چرا داد زدی؟
**ناروتو:** *(هنوز سرخ)* نزدم!
---
**صحنه ۴ - بیرونی: حیاط دانشگاه - بعد از کلاس**
ناروتو تنها روی یه نیمکت نشسته، سرشو توی دستاش گرفته. ساکورا میاد کنارش میشینه.
**ساکورا:** حالت خوبه؟ تو کلاس عجیب بودی.
**ناروتو:** *(بدون بلند کردن سر)* ساکورا... اگه یه نفر رایحهی یه نفر دیگه رو از بین صد نفر تشخیص بده، یعنی چی؟
ساکورا چند ثانیه ساکت میمونه. بعد آروم میخنده.
**ساکورا:** یعنی ذهنش ناخودآگاه به اون آدم توجه داره.
**ناروتو:** *(سرشو بلند میکنه، نگران)* ولی این... این میتونه به خاطر چیز دیگهای هم باشه، نه؟ مثلاً چون هماتاقیم؟
ساکورا نگاهی بهش میکنه - نگاهی که توش یه چیزی هست که ناروتو نمیفهمه.
**ساکورا:** *(آروم)* ناروتو... این هماتاقی کیه؟
**ناروتو:** *(سریع)* هیچکس! یعنی... یه سوال فرضیه!
ساکورا دوباره میخنده، این بار بلندتر. ناروتو با اخم نگاهش میکنه.
**ناروتو:** چرا میخندی؟!
**ساکورا:** *(هنوز میخنده)* هیچی... هیچی.
---
**صحنه ۵ - داخلی: اتاق خوابگاه - شب**
ناروتو داره سعی میکنه بخوابه. ساسکه هنوز داره کتاب میخونه. چراغ مطالعهاش روشنه.
**ناروتو:** *(بدون برگردوندن سر)* ساسکه، چراغتو خاموش کن، میخوام بخوابم.
**ساسکه:** *(خونسرد)* هنوز کار دارم.
**ناروتو:** *(غر میزنه)* همیشه کار داری...
سکوت. ناروتو چشماشو میبنده. رایحهی باران و نعناع آروم توی اتاق پخشه.
چند دقیقه بعد، ناروتو نیمهخوابه که صدای کتاب شنیده میشه - ساسکه داره کتابشو میذاره کنار. بعد صدای کلیک چراغ.
تاریکی.
**ناروتو:** *(خیلی آروم، نیمهخواب)* ممنون...
ساسکه جوابی نمیده. ولی توی تاریکی، لبخند کوچیکی روی صورتشه که کسی نمیبینه.
**پایان قسمت ۵** 🌺
پارت پنجم✨️💫
# قسمت ۵: «رایحهای که گیجات میکنه» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: راهروی دانشگاه - صبح**
ناروتو داره با عجله از راهرو رد میشه، کولهپشتیش نیمهبازه و یه کتاب داره میافته. خم میشه که برش داره، همون لحظه یه نفر از پشت سرش رد میشه.
رایحهای سرد و تازه - باران و نعناع - برای یه لحظه توی هوا میپیچه.
ناروتو بدون اینکه ببینه کیه، میدونه.
**ناروتو:** *(با خودش، گیج)* چرا فوری فهمیدم کیه؟
سرشو بلند میکنه. ساسکه داره از راهرو رد میشه، حتی نگاهش نکرده. ناروتو چند ثانیه همونجا وایمیسته.
**ناروتو:** *(زیر لب)* این... طبیعیه. آخه هماتاقیمه. طبیعیه رایحهشو بشناسم.
خودشو قانع میکنه و راه میفته. ولی قلبش یه ضربهی اضافه زده که نمیتونه نادیده بگیرتش.
---
**صحنه ۲ - داخلی: کلاس درس - چند دقیقه بعد**
ناروتو میاد تو کلاس و میبینه تنها صندلی خالی... کنار ساسکهست.
**ناروتو:** *(آروم، با اخم ساختگی)* چرا اینجا؟
**ساسکه:** *(بدون نگاه کردن)* چون بقیهی صندلیا پره.
ناروتو میشینه. سعی میکنه فاصله بذاره، ولی کلاس شلوغه و فضا کمه. شونههاشون تقریباً به هم میخوره.
رایحهی باران و نعناع دوباره، این دفعه قویتر.
ناروتو سعی میکنه تمرکز کنه روی تخته، ولی ذهنش مدام پرت میشه. انگشتاشو دور خودکارش میفشاره.
**کاکاشی:** *(از جلو)* خب، امروز دربارهی تاثیر فرومونها در روابط آلفا و امگا صحبت میکنیم.
ناروتو تقریباً خفه میشه از سرفه.
**ساسکه:** *(آروم، بدون اینکه سرشو برگردونه)* حالت خوبه؟
**ناروتو:** *(با صدای خشدار)* عالیم.
---
**صحنه ۳ - داخلی: کلاس درس - ادامه**
کاکاشی داره توضیح میده.
**کاکاشی:** فرومونها توی امگاورس نقش خیلی مهمی دارن. آلفاها ناخودآگاه به رایحهی امگاهایی که باهاشون سازگارن جذب میشن. این جذابیت معمولاً با یه حس آرامش یا گرما همراهه.
ناروتو داره مینویسه که یه لحظه متوقف میشه.
**ناروتو:** *(با خودش)* آرامش... گرما...
ناخودآگاه نگاهش میره سمت ساسکه. ساسکه داره با دقت مینویسه، اخم کوچیکی از تمرکز روی صورتشه.
**کاکاشی:** از طرف دیگه، امگاها هم وقتی با آلفای سازگار روبهرو میشن، ممکنه علائمی مثل تپش قلب، گرمای ناگهانی یا گیجی حس کنن که اغلب اونو به چیز دیگهای نسبت میدن.
ناروتو خودکارش از دستش میفته.
**ساسکه:** *(خم میشه و خودکارو برمیداره، بهش میده)* بگیر.
انگشتاشون برای یه لحظهی کوتاه لمس میشه. ناروتو سریع دستشو میکشه عقب، صورتش گرم شده.
**ناروتو:** *(با صدای بلندتر از حد لازم)* ممنون!
چند نفر از کلاس برمیگردن نگاه میکنن. ساسکه ابرویی بالا میندازه.
**ساسکه:** *(زیر لب)* چرا داد زدی؟
**ناروتو:** *(هنوز سرخ)* نزدم!
---
**صحنه ۴ - بیرونی: حیاط دانشگاه - بعد از کلاس**
ناروتو تنها روی یه نیمکت نشسته، سرشو توی دستاش گرفته. ساکورا میاد کنارش میشینه.
**ساکورا:** حالت خوبه؟ تو کلاس عجیب بودی.
**ناروتو:** *(بدون بلند کردن سر)* ساکورا... اگه یه نفر رایحهی یه نفر دیگه رو از بین صد نفر تشخیص بده، یعنی چی؟
ساکورا چند ثانیه ساکت میمونه. بعد آروم میخنده.
**ساکورا:** یعنی ذهنش ناخودآگاه به اون آدم توجه داره.
**ناروتو:** *(سرشو بلند میکنه، نگران)* ولی این... این میتونه به خاطر چیز دیگهای هم باشه، نه؟ مثلاً چون هماتاقیم؟
ساکورا نگاهی بهش میکنه - نگاهی که توش یه چیزی هست که ناروتو نمیفهمه.
**ساکورا:** *(آروم)* ناروتو... این هماتاقی کیه؟
**ناروتو:** *(سریع)* هیچکس! یعنی... یه سوال فرضیه!
ساکورا دوباره میخنده، این بار بلندتر. ناروتو با اخم نگاهش میکنه.
**ناروتو:** چرا میخندی؟!
**ساکورا:** *(هنوز میخنده)* هیچی... هیچی.
---
**صحنه ۵ - داخلی: اتاق خوابگاه - شب**
ناروتو داره سعی میکنه بخوابه. ساسکه هنوز داره کتاب میخونه. چراغ مطالعهاش روشنه.
**ناروتو:** *(بدون برگردوندن سر)* ساسکه، چراغتو خاموش کن، میخوام بخوابم.
**ساسکه:** *(خونسرد)* هنوز کار دارم.
**ناروتو:** *(غر میزنه)* همیشه کار داری...
سکوت. ناروتو چشماشو میبنده. رایحهی باران و نعناع آروم توی اتاق پخشه.
چند دقیقه بعد، ناروتو نیمهخوابه که صدای کتاب شنیده میشه - ساسکه داره کتابشو میذاره کنار. بعد صدای کلیک چراغ.
تاریکی.
**ناروتو:** *(خیلی آروم، نیمهخواب)* ممنون...
ساسکه جوابی نمیده. ولی توی تاریکی، لبخند کوچیکی روی صورتشه که کسی نمیبینه.
**پایان قسمت ۵** 🌺
- ۷۴
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط