رویایمن
رویای_من
رویای من پارت 11
یاااا خدا این چقدر کوتاهه، شلوارش شلوار چیه رسما شلوارکه
×خب چیه که فقط بپوش(لباس ویینگ رو عکس میدم )
خب که چی؟ بابا من امگام توهم امگایی بعد میگی خب که چی
×خب که چی که ما امگاییم
خب اون هیچی چرا لباس لش که تا بالای زانو هامه اوردی و اونا الفان
×من میخوام لان جانو عاشقت کنم
چرا چرت نگو جیانگ چنگ اون منو دوست نداره، چر....(لبخند)
×الان بپوش ری اکشنشو میبینی
نمیپوشم
×اگه نپوشی میخوای چی بپوشی؟
راست میگفت خب مجبور بودم بپوشم خدااا صبر اضافی داری بمنم یکم بدههه
خدااااا (تو ذهنش)(رسماران هام دیده میشه چون پوستم سفیده و لباس سیاهه قشنگ تو چشه حالا من گفتم تا زانوهامه درست بالای زانوهامه دارم از خجالت اب میشم)
"پوشیدن لباس
"رفتن جلوی ایینه توی اتاق بیمارستان نگاه کرد
کاش یکم بلندتر بود (سرخ)
" پکر نشست رو تخت(و یچی چون جیانگ چنگگگگگگ شلوارک کوتاه گرفته دیده نمیشه )
-میتونیم بیایم تو؟
×اره بیاین
"لان جان و لان شیچن اومدن
- (یا خداااا لباس ویینگ خیلیییی کوتاهههههههه)(چشم قره به جیانگ چنگ)
این لباس از لباسای من نیست(سرخ)
٪جیانگ چنگ اومدنی اینجا خرید
که اینطور (اخم و حرص لبخند و چشم غره به جیانگ چنگ )
-تو ذهنش(خدایا این چه کیوت شد لباس براش حداقل 4سایز بزرگتره براش خدایا همه ی انسان ها و حیوانات همچی برا تو این یدونه امگا برا من خدا تا کی صبر کنم من خیلی دوسش دارم کیوت،کیوت چه عاشق لبخندشم دوست دارم بقلش کنم،بو..سش کنم برا خودم بشه همیشه برا خوددم بشه)
لان جان چرا گوشات قرمز شده
-ه.. هیچی(سرخ)(نشست کنار ویینگ روی تخت)
باش(لبخند)
٪عااا راستی چون توی مسافر خوونه راحت نبودید براتون هتل گرفتم سه خواب یعنی سه اتاق
×چرا سه خواب؟
٪چون یکیش برا جینگ لینگ، سیژویی، جینگی اون دوتاهم تقسیم میکنیم
×نمیشد جدا...
٪(اشاره باچشم به لان جان و ویینگ)
×فهمیدم
☆از زبان لان جان
داشتم به حرف های برادرم و جیانگ چنگ گوش میکرددم که با سنگینی روی شونم فهمیدم ویینگ خوابش برده خسته بود و از اون طرف باید استراحت میکرد،ویینگ پسر شیطون و مهربونیه اما شیطونیاش تمومی نداره و تو شیطونیاش هیشکی به پاش نمیرسه
-خوا.........
رویای من پارت 11
یاااا خدا این چقدر کوتاهه، شلوارش شلوار چیه رسما شلوارکه
×خب چیه که فقط بپوش(لباس ویینگ رو عکس میدم )
خب که چی؟ بابا من امگام توهم امگایی بعد میگی خب که چی
×خب که چی که ما امگاییم
خب اون هیچی چرا لباس لش که تا بالای زانو هامه اوردی و اونا الفان
×من میخوام لان جانو عاشقت کنم
چرا چرت نگو جیانگ چنگ اون منو دوست نداره، چر....(لبخند)
×الان بپوش ری اکشنشو میبینی
نمیپوشم
×اگه نپوشی میخوای چی بپوشی؟
راست میگفت خب مجبور بودم بپوشم خدااا صبر اضافی داری بمنم یکم بدههه
خدااااا (تو ذهنش)(رسماران هام دیده میشه چون پوستم سفیده و لباس سیاهه قشنگ تو چشه حالا من گفتم تا زانوهامه درست بالای زانوهامه دارم از خجالت اب میشم)
"پوشیدن لباس
"رفتن جلوی ایینه توی اتاق بیمارستان نگاه کرد
کاش یکم بلندتر بود (سرخ)
" پکر نشست رو تخت(و یچی چون جیانگ چنگگگگگگ شلوارک کوتاه گرفته دیده نمیشه )
-میتونیم بیایم تو؟
×اره بیاین
"لان جان و لان شیچن اومدن
- (یا خداااا لباس ویینگ خیلیییی کوتاهههههههه)(چشم قره به جیانگ چنگ)
این لباس از لباسای من نیست(سرخ)
٪جیانگ چنگ اومدنی اینجا خرید
که اینطور (اخم و حرص لبخند و چشم غره به جیانگ چنگ )
-تو ذهنش(خدایا این چه کیوت شد لباس براش حداقل 4سایز بزرگتره براش خدایا همه ی انسان ها و حیوانات همچی برا تو این یدونه امگا برا من خدا تا کی صبر کنم من خیلی دوسش دارم کیوت،کیوت چه عاشق لبخندشم دوست دارم بقلش کنم،بو..سش کنم برا خودم بشه همیشه برا خوددم بشه)
لان جان چرا گوشات قرمز شده
-ه.. هیچی(سرخ)(نشست کنار ویینگ روی تخت)
باش(لبخند)
٪عااا راستی چون توی مسافر خوونه راحت نبودید براتون هتل گرفتم سه خواب یعنی سه اتاق
×چرا سه خواب؟
٪چون یکیش برا جینگ لینگ، سیژویی، جینگی اون دوتاهم تقسیم میکنیم
×نمیشد جدا...
٪(اشاره باچشم به لان جان و ویینگ)
×فهمیدم
☆از زبان لان جان
داشتم به حرف های برادرم و جیانگ چنگ گوش میکرددم که با سنگینی روی شونم فهمیدم ویینگ خوابش برده خسته بود و از اون طرف باید استراحت میکرد،ویینگ پسر شیطون و مهربونیه اما شیطونیاش تمومی نداره و تو شیطونیاش هیشکی به پاش نمیرسه
-خوا.........
- ۱.۷k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط