{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یهو یک درد شدید احساس می‌کنی تو قلبت و چشمات سیاهی میره ی

یهو یک درد شدید احساس می‌کنی تو قلبت و چشمات سیاهی میره یهو بلند میشی میبینی یک مرد مهربون با هاله ای از نور میگه دستتو بده به من وقتشه با هم بریم 🥲🤍
دیدگاه ها (۲)

تو از اونایی🤣🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️

ساسانیان در اوج قدرت ☠️

کمونیست ❤️

رمان جیمین و ا/ت پارت پنج

ترس شیرین pt 15 هانا بیخیال بحث کردن با مرد نفهم روبه روش شد...

پرستار : آفرین خب من میرم قرصاتم بخوریاسوبین : وای مگه بچه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط