سناریو اسلیترین
*سناریو درخواستی* وقتی مرگخوارن و به ما میگن
پیشنهاد: اهنگ روی تصویر رو گوش بدید
🐍 متیو
متیو: «من... مرگخوارم.»
چند ثانیه فقط بهش خیره میشی.
تو: «...چی؟»
سرش رو پایین میندازه.
متیو: «میدونستم اینجوری نگاه میکنی...»
تو: «نه... نه صبر کن... داری شوخی میکنی، درسته؟»
وقتی نشان سیاه رو نشونت میده، دستت آروم روی دهنت میره.
تو: «...نه... نه امکان نداره...»
🐍 تام
تام: «من مرگخوارم.»
تو: «...داری منو امتحان میکنی؟»
هیچ جوابی نمیده.
تو: «تام... بگو دروغ گفتی.»
سکوت.
تو: «...یه چیزی بگو...»
تام: «نمیتونم.»
🐍 دراکو
دراکو: «قول بده متنفر نشی...»
بعد حقیقت رو میگه.
چشماش پر از اشکه.
تو: «...تو... مجبورت کردن؟»
دراکو فقط سرش رو آروم تکون میده.
اشکات جمع میشه.
تو: «چرا... چرا تنها تحملش کردی؟»
🐍 لورنزو
وقتی آستینش رو بالا میزنه...
تو: «...خدای من...»
یه قدم عقب میری.
بعد سریع برمیگردی جلو.
تو: «صبر کن... تو... حالت خوبه؟»
لورنزو انگار انتظار هر چیزی رو داشت...
جز اینکه اولین سوالت حالش باشه.
🐍 تئودور
تئودور: «من مرگخوارم.»
دستت یخ میکنه.
تو: «...از کی؟»
تئودور: «مدتیه.»
تو: «و تمام این مدت... هر روز کنارم بودی؟»
اون فقط با عذاب وجدان نگاهت میکنه.
🐍 ریگولوس
ریگولوس: «میدونم تمومه.»
تو: «نه... هنوز چیزی تموم نشده.»
برای اولین بار بهت نگاه میکنه.
تو: «یه سوال...»
«خودت اینو خواستی؟»
وقتی آروم میگه «نه...»
چشمات پر از اشک میشه.
🐍 ایوان
ایوان: «من مرگخوارم... فقط بذار توضیح بدم...»
تو: «خفه شو.»
رنگش میپره.
تو: «یه دقیقه... فقط... یه دقیقه بذار مغزم اینو هضم کنه.»
چند ثانیه سکوت...
بعد با صدای لرزون:
تو: «...میترسم.»
🐍 بارتی
بارتی: «اگه بخوای بری، جلوتو نمیگیرم.»
بلند میشی.
اون نگاهش رو ازت میدزده.
اما به جای رفتن...
کنارش میایستی.
تو: «من هنوز نمیدونم باید ازت عصبانی باشم... یا برات ناراحت.»
برای اولین بار پوزخند همیشگیش محو میشه.
🐍 بلیز
بلیز: «فقط بذار همه چیز رو توضیح بدم.»
تو: «...یه سوال.»
«هیچوقت... هیچوقت قصد داشتی به من آسیب بزنی؟»
بدون حتی یک ثانیه مکث.
بلیز: «هرگز.»
نفست رو آروم بیرون میدی.
تو: «پس... توضیح بده.»
امیدوارم خوشتون اومده باشه خانومیا🫶🏼🫶🏼
پیشنهاد: اهنگ روی تصویر رو گوش بدید
🐍 متیو
متیو: «من... مرگخوارم.»
چند ثانیه فقط بهش خیره میشی.
تو: «...چی؟»
سرش رو پایین میندازه.
متیو: «میدونستم اینجوری نگاه میکنی...»
تو: «نه... نه صبر کن... داری شوخی میکنی، درسته؟»
وقتی نشان سیاه رو نشونت میده، دستت آروم روی دهنت میره.
تو: «...نه... نه امکان نداره...»
🐍 تام
تام: «من مرگخوارم.»
تو: «...داری منو امتحان میکنی؟»
هیچ جوابی نمیده.
تو: «تام... بگو دروغ گفتی.»
سکوت.
تو: «...یه چیزی بگو...»
تام: «نمیتونم.»
🐍 دراکو
دراکو: «قول بده متنفر نشی...»
بعد حقیقت رو میگه.
چشماش پر از اشکه.
تو: «...تو... مجبورت کردن؟»
دراکو فقط سرش رو آروم تکون میده.
اشکات جمع میشه.
تو: «چرا... چرا تنها تحملش کردی؟»
🐍 لورنزو
وقتی آستینش رو بالا میزنه...
تو: «...خدای من...»
یه قدم عقب میری.
بعد سریع برمیگردی جلو.
تو: «صبر کن... تو... حالت خوبه؟»
لورنزو انگار انتظار هر چیزی رو داشت...
جز اینکه اولین سوالت حالش باشه.
🐍 تئودور
تئودور: «من مرگخوارم.»
دستت یخ میکنه.
تو: «...از کی؟»
تئودور: «مدتیه.»
تو: «و تمام این مدت... هر روز کنارم بودی؟»
اون فقط با عذاب وجدان نگاهت میکنه.
🐍 ریگولوس
ریگولوس: «میدونم تمومه.»
تو: «نه... هنوز چیزی تموم نشده.»
برای اولین بار بهت نگاه میکنه.
تو: «یه سوال...»
«خودت اینو خواستی؟»
وقتی آروم میگه «نه...»
چشمات پر از اشک میشه.
🐍 ایوان
ایوان: «من مرگخوارم... فقط بذار توضیح بدم...»
تو: «خفه شو.»
رنگش میپره.
تو: «یه دقیقه... فقط... یه دقیقه بذار مغزم اینو هضم کنه.»
چند ثانیه سکوت...
بعد با صدای لرزون:
تو: «...میترسم.»
🐍 بارتی
بارتی: «اگه بخوای بری، جلوتو نمیگیرم.»
بلند میشی.
اون نگاهش رو ازت میدزده.
اما به جای رفتن...
کنارش میایستی.
تو: «من هنوز نمیدونم باید ازت عصبانی باشم... یا برات ناراحت.»
برای اولین بار پوزخند همیشگیش محو میشه.
🐍 بلیز
بلیز: «فقط بذار همه چیز رو توضیح بدم.»
تو: «...یه سوال.»
«هیچوقت... هیچوقت قصد داشتی به من آسیب بزنی؟»
بدون حتی یک ثانیه مکث.
بلیز: «هرگز.»
نفست رو آروم بیرون میدی.
تو: «پس... توضیح بده.»
امیدوارم خوشتون اومده باشه خانومیا🫶🏼🫶🏼
- ۲۳۹
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط