{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر در گم و مضطرب و ناامید رسیدم به یک کوه و صخره‌ای بزرگ.

سر در گم و مضطرب و ناامید رسیدم به یک کوه و صخره‌ای بزرگ...، فریاد زدم :ایااااا
امیدی هست؟؟ جوابی‌ آمد :داد نزن روانی، بله.. مدرسان شریف
دیدگاه ها (۲)

مغز آدم هم عجب جونوریه! یادش میاد یه چیزی رو یادش رفته، ولی ...

خواهرزاده‌ام وقتی میگه این چیه!؟ یعنی اون چیز پنج دقیقه دیگه...

توی این هوای سرد دو نفره یه دوس پسرم نداریم اتیشش بزنیم گرم ...

دوستم داش یکی رو میزد، گفتم به خاطره من نزن. گفت لال بابا، م...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 119・⁠]⁠ᕗتوماس اشاره ای زد و ...

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۷: بیداریِ نشانصدا، صدایی نبود که بشه نا...

سناریو جونگکوک

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط