{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از بونتن پارت یک

چند پارتی از بونتن پارت یک
معرفی
توی این سناریو شما اسم دارین اسمتون هم هینا هست (فعلا هیچ ایده ای ندارم همین عالیه '-' ) سنتون ۱۲ یا ۱۳ یا هرچی در نظر دارید
علایق لباس های اسپرت و لش رنگ مورد علاقتون آبی (هر رنگی که دوست دارین در نظر بگیرید ) غذای مورد علاقتون رامن و سوشی (من خودم از سوشی متنفرم [*_*]) کلاس هفتم میشید یا هشتم
پدرتون تو سن ۲ سالگی از مادرتون جدا میشه و شما تا ۷ سالگی با مادرتون زندگی می‌میکردید ولی بنا به دلایلی الان خودتون یه خونه یه خیلی خفن تو توکیو دارید بهترین دوستتون منم (اسمم هانابی هیچ ایده ای ندارم خبش ) تو درس و مدرسه اولین و بهترین دانش آموز مدرسه اید
نویسنده : احسنت

۳ ۲ ۱ شروع سناریو اصلی
ویو شما
امروز باید زود تر برم مدرسه
بیدار شدید موهاتون رو شونه زدید مسواک زدین یه دوش ۵ دیقه ای گرفتید صبحونه خوردید غلات با شیر (ایده خوبیه)
آماده شدید یونیفرمتون رو پوشیدید و راه افتادید به سمت مدرسه پیاده میرید رسیدید کل کلاس بچه ها شنیدید یه گروه به نام بونتن هست که خیلی کراشن
هینا خب که چی

بچه ها . هینا خیلی قیافه ی خوبی دارن
هینا . خب فعلا در ذهن (هر کی قیافه داره که آدم خفنی نیست )
هانابی . هینا بیا اینجام
هینا . کنیچوا
هانابی. کنیچوا هینا نظرته فردا بریم کتابخونه مرکزی توکیو بعدشم مرکز خرید
هینا با کتابخونه موافقن ولی و مورد مرکز خرید
هانابی . پس فردا بعد مدرسه ساعت چند همو ببینیم
هینا . بنظرم ۴ خوبه
هانابی. قبوله فعلا بیا بریم سر کلاس

هینا . مدرسه تموم شد من و هانابی باهم رفتیم خونه
فردا بعد از مدرسه
هینا یه هودی و یه کارگو میپوشم یهو زنگو میزنن نگهبان ساختمونه
نگهبان ساختمان . هینا چان دوستتون آمده اجازه داره بیاد بالا
هینا . آره حتما
هانابی . هینا زود باش چقد طولش میدی
هینا . باشه بریم
تو کل راه داشتین حرف میزدید
رسیدید به کتابخونه
هانابی . هینا من باید برم از مشاور کمک بخوام تو هم برو دنبال کتابات کارم که تموم شد میام پیشت
هینا ‌. باشه در ذهن (یه مدتی میشه حس می کنم یکی داره منو میپاعه ولی کی کجاست خیالاتی شدم )
بعد از اینکه کار هر دوتون تموم شد رفتید مرکز خرید
هانابی . هینا من حس میکنم یه مدته یکی داره مارو میپاعه ولی نبینمش
هینا . پس تو هم فهمیدی
هانابی . آره ولی مگه مهمه که نیست
هینا . راست میگی رسیدید مرکز خرید هانابی . هینا منتظرم باش الان بر می گردم
هینا . باشه به طور خیلی اتفاقی چشمتون میخوره به ینفر که داره شمارو میپاعه اون مرد سعی میکنه نگه‌اش ازتون بدزده و به سمت خروجی پاساژ بره کا شما میرید خفتش میکنید
هینا . بگو چی میخوای( با یه لحن ترسناک )
که اون مرد اول یه لبخند میزنه بعدش میگه خودتو
هینا . چی
که مرد به طرز عجیب غریبی خودشو میکشه کنار و فرار میکنه
هینا . حاضرم شرط ببندم یکی از اعضای بونتن بود معلوم بود از توی رو ی گردنش ولی کدومشون

هانابی . هینای احمق نمیگی من نگرانت میشم اینجا چی کار میکنی
هینا . اون مرد و دیدم از اعضای بونتن بود
هانابی . شوخی خوبی بود
هینا. جدی میگم
هانابی . باشه بابا گرفتم
هینا . مسخره
هانابی . اگه نیای من خودم میرم
هینا . آمدم
هانابی . من دیگه باید برم جانه
هینا . جانه
هینا . تو ی راه خونه تو فکر بود که وقتی رفت خونه تازه به خودش اومد
یه لباس عوض کرد و رفت روی کاناپه که فیلم ببینه
نگهبان ساختمان زنگ میزنه . هینا چان کسی آماده و میخواد بیاد بالا اجازه داره
هینا . اگر هانابی هست باشه
_ نه ایشون هانابی چان نیستن
هینا . مشکلی نیست میتونن یه نیم ساعت بشینن تو لابی
_باشه بهشون میگم
هینا . این موقع شب کی میتونه باشه
حدس بزنید کیه و اینکه شما هنر های رزمی رو کامل بلدید و کار کردن با هر نوع اسلحه و های بودن و تمام نکات پزشکی (نویسنده : ماکه از این هنر ها نداریم که چی *-* )
پارت بعدی در راهه و فعلا بای☆
دیدگاه ها (۰)

ادامه ی چند پارتی از بونتن پارت دو هینا . این موقع شب کی می...

چند پارتی از بونتن پارت سه ران . تفنگ رو کی کش رفتی هینا ‌. ...

تک پارتی از ران ‌‌ شما ا.ت هستین ران دوست صمیمیتونه و بهتون ...

سناریو توکیو ریونجرز اگه حتی یه نفرم کامنت بزاره شروع میکنم

#عاشقانه_های_من#موزیک #ترانه #آهنگ#ویدیو_موزیک #موزیک_ویدیو#...

درخواستی اگر خوراکیاشونو بخوریم

پارت ۳ زندگی شیرین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط