چند پارتی از بونتن پارت سه
چند پارتی از بونتن پارت سه
ران . تفنگ رو کی کش رفتی
هینا . همون ۳۹ ثانیه ای که سعی کردی دستم رو ببندی
مایکی باهاش چیکار میکنیم
سانزو . باید زندانیش کنیم
هینا . موافقم
مایکی . ۲۴ ساعت وقت داری جواب بدی
هینا . بهش فکر میکنم
مایکی . سانزو اتاقش رو بهش نشون بده
سانزو . چشم
هینا . خب بریم
سانزو . هینا رو برد سمت اتاقش برای یه مدت اینجا میمونی
هینا . تا حداقل چند ساعت
سانزو . خب دیگه حرف زدن بسه در رو قفل کرد رفت
هینا . خب دیگه من باید برم قفل در رو مثل آب خوردن باز کرد ذو به دوربین ها من اینجام
و یهو همهی دور بینا قطع شدن
مایکی . نمیتونه از عمارت بره بیرون
کوکو . عجیب نیست که همه ی دوربین هارو نابود کرد
هینا . میدونم چجوری برم بیرون قبلش نیاز به اسلحه دارم اتاق مایکی اونجاست
رفتم سمت اتاق مایکی تفنگ برداشتم
هینا . خیلی قشنگه ولی مگه مهمه
هینا. خسته شدم پس خروجی کجاست
نکته کل اعضای بونتن توی یه اتاق منتظرن هینا بیاد و نظر نهاییش رو بده
هینا. ۲ ساعته دارم میگردم نه اینجوری نمیشه میرم پیش مایکی
در تک به تک اتاقارو باز کرد هیشکی اینجا نیست خمیازه
هینا . من دیگه دارم عقب میکشم
این آخرین اتاقه و بله همه منتظر هینا بودن
مایکی . خب چیکار میکنی
هینا . باشه من تسلیمم لبخند عضو بونتن میشم
کاکوچو . تازه تسلیم شدی آنقدر زود
هینا . من در مقابل بونتن هستم در نتیجه نمیتونم کاری کنم
مایکی . همه برید بیرون میخوام با هینا حرف بزنم
همه بدون گفتن حتی یه کلمه رفتن بیرون
تو کل اتاق سکوت حاکم بود
هینا . ام میخواستی با من حرف بزنی
مایکی . چرا عضو بونتن شدی
هینا. راستشو بگم هیچ دلیل قانع کننده ای ندارم
مایکی باشه میتونی بری
هینا . میتونم برم فیلم ببینم
مایکی . هر جور راحتی
رفتم نشستم رو کاناپه تا فیلم شروع شد خوابم برد
کاکوچو . امشب عجیب غریب ترین شب عمرم بود آمد پایین که آب بخوره متوجه صدای تلوزیون شد رفت سمت تلوزیون هینا رو دید که مثل یه بچه ناز خوابیده
کاکوچو به صورت هینا خیره شد
هینا . در ذهن خود چرا زل زده به من
هینا . بیدار شد یه نگاهی به کاکاچو کرد
کاکوچو . مثل لبو شده بود
هینا . حالت خوبه
کاکوچو . معلومه که آره
هینا . رفت سمت کاکاچو دستش رو گذاشت رو پیشونی کاکوچو حرارت بدنت خیلی بالاست که میزنه کاکوچو خون دماغ میشه
هینا . داره از دماغت خون میاد سرتو بگیر پایین بشین همین جا تا بیام رفت از آشپز خونه آب آوردم بخور
کاکوچو . سرشو تکون داد
هینا . یکم بشینی خون دماغت بند میاد احتمالا مریض شدی یا یه چیزی توی این مایه ها ولی چیزی نیست
کاکوچو . در ذهن خود چرا دستشوذگذاشت رو پیشونیم برام آب آورد نکنه میخواد کاری کنه نه شایدم آره
هینا . کاکوچو ازت چند تا سوال دارم میتونم بپرسم
کاکوچو . آ..آره
هینا. سر درد داری یا احساس سنگینی
کاکوچو. نه
هینا . پس چیزی نیست زود خوب میشی لبخند من دیگه میرم بخوابم باشه
کاکوچو . با ... باشه
که از اون طرف داستان ...
ادامش پارت بعد جانه
ران . تفنگ رو کی کش رفتی
هینا . همون ۳۹ ثانیه ای که سعی کردی دستم رو ببندی
مایکی باهاش چیکار میکنیم
سانزو . باید زندانیش کنیم
هینا . موافقم
مایکی . ۲۴ ساعت وقت داری جواب بدی
هینا . بهش فکر میکنم
مایکی . سانزو اتاقش رو بهش نشون بده
سانزو . چشم
هینا . خب بریم
سانزو . هینا رو برد سمت اتاقش برای یه مدت اینجا میمونی
هینا . تا حداقل چند ساعت
سانزو . خب دیگه حرف زدن بسه در رو قفل کرد رفت
هینا . خب دیگه من باید برم قفل در رو مثل آب خوردن باز کرد ذو به دوربین ها من اینجام
و یهو همهی دور بینا قطع شدن
مایکی . نمیتونه از عمارت بره بیرون
کوکو . عجیب نیست که همه ی دوربین هارو نابود کرد
هینا . میدونم چجوری برم بیرون قبلش نیاز به اسلحه دارم اتاق مایکی اونجاست
رفتم سمت اتاق مایکی تفنگ برداشتم
هینا . خیلی قشنگه ولی مگه مهمه
هینا. خسته شدم پس خروجی کجاست
نکته کل اعضای بونتن توی یه اتاق منتظرن هینا بیاد و نظر نهاییش رو بده
هینا. ۲ ساعته دارم میگردم نه اینجوری نمیشه میرم پیش مایکی
در تک به تک اتاقارو باز کرد هیشکی اینجا نیست خمیازه
هینا . من دیگه دارم عقب میکشم
این آخرین اتاقه و بله همه منتظر هینا بودن
مایکی . خب چیکار میکنی
هینا . باشه من تسلیمم لبخند عضو بونتن میشم
کاکوچو . تازه تسلیم شدی آنقدر زود
هینا . من در مقابل بونتن هستم در نتیجه نمیتونم کاری کنم
مایکی . همه برید بیرون میخوام با هینا حرف بزنم
همه بدون گفتن حتی یه کلمه رفتن بیرون
تو کل اتاق سکوت حاکم بود
هینا . ام میخواستی با من حرف بزنی
مایکی . چرا عضو بونتن شدی
هینا. راستشو بگم هیچ دلیل قانع کننده ای ندارم
مایکی باشه میتونی بری
هینا . میتونم برم فیلم ببینم
مایکی . هر جور راحتی
رفتم نشستم رو کاناپه تا فیلم شروع شد خوابم برد
کاکوچو . امشب عجیب غریب ترین شب عمرم بود آمد پایین که آب بخوره متوجه صدای تلوزیون شد رفت سمت تلوزیون هینا رو دید که مثل یه بچه ناز خوابیده
کاکوچو به صورت هینا خیره شد
هینا . در ذهن خود چرا زل زده به من
هینا . بیدار شد یه نگاهی به کاکاچو کرد
کاکوچو . مثل لبو شده بود
هینا . حالت خوبه
کاکوچو . معلومه که آره
هینا . رفت سمت کاکاچو دستش رو گذاشت رو پیشونی کاکوچو حرارت بدنت خیلی بالاست که میزنه کاکوچو خون دماغ میشه
هینا . داره از دماغت خون میاد سرتو بگیر پایین بشین همین جا تا بیام رفت از آشپز خونه آب آوردم بخور
کاکوچو . سرشو تکون داد
هینا . یکم بشینی خون دماغت بند میاد احتمالا مریض شدی یا یه چیزی توی این مایه ها ولی چیزی نیست
کاکوچو . در ذهن خود چرا دستشوذگذاشت رو پیشونیم برام آب آورد نکنه میخواد کاری کنه نه شایدم آره
هینا . کاکوچو ازت چند تا سوال دارم میتونم بپرسم
کاکوچو . آ..آره
هینا. سر درد داری یا احساس سنگینی
کاکوچو. نه
هینا . پس چیزی نیست زود خوب میشی لبخند من دیگه میرم بخوابم باشه
کاکوچو . با ... باشه
که از اون طرف داستان ...
ادامش پارت بعد جانه
- ۳.۲k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط