{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانمن ارباب توعم

رمان:من ارباب توعم
part2
دیانا:نیکا لباسمو داد پوشیدم و گفت
نیکا:تو برو گردگیری کن منم ظرفارو میشورم
دیانا:باشه
رفتم گردگیری کردم و رفتم تو اشپزخونه پیش نیکا
رو میز نشسته بودم که یک نفر اومد داخل خونه ولی ارسلان نبود
از نیکا پرسیدم و گف
نیکا:این پسر عمه ارسلانه شایان خیلی هوله و خلاف کار ولی ارسلان از اون بهتره
ارسلان مامان باباش بخاطر اینکه برن یه کاری برا بابای شایان یه کاری انجام بدن و تصادف کردن
دیانا: اگه ارسلان بفهمه چی می‌شه
نیکا: صددرصد از خونه میندازتش بیرون
دیانا: شایان همینجوری میومد نزدیک ترسیده بودم که یهو ارسلان از گردن شایان گرف پرتش کرد بیرون
خیلی ترسیده بودم نیکا برام یه لیوان اب قند اورد
من میدونستم چرا اینکارو میخاست بکنه
عوفففف
یادم رفت خودمو معرفی کنمم
من دیانا رحیمی هستم و 20 سالمه و پدر و مادرم برای یه سفر خارجه داخل هواپیما سقوط کردند و مردن و یه خاهر داشتم که اونموقع ها یه نفر بهش تجاوز کرد و همون رو مرده که تجاوز کرد کشتش من تقریبا 18 سال سن داشتم
تو فکر بودم که نیکا صدام زد
دیانا:جانم نیکا
نیکا:کجایی دختر ارباب صدات میزنه برو ببین چشه
دیانا: رفتم پیش ارباب و...
خنافززز تا رداشب حمایت کنیین
دیدگاه ها (۲)

رمان: من ارباب توعمpart3دیانا:رفتم بالا ببینم این ارسلان چشه...

عععهه پصت اردیاییاخیییییب دیانا چص کردد

رمان:من ارباب توعمکاپل های اصلی:اردیا،متینیکاpart:1دیانا:امر...

#پانیذ_را_ازاد_کنید

رمان بغلی من پارت ۱۶۹و۱۷۰و۱۷۱و۱۷۲لیلا:بله تو بچم معلوم نیست ...

رمان بغلی من پارت ۱۳۴و۱۳۵و۱۳۶و۱۳۷ارسلان: آخيش آنقدر وول نخور...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط