{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتن مجید ، هیچ وقت در ذهنم نمی گنجید . فکر می کردم شوخی

رفتن مجید ، هیچ وقت در ذهنم نمی گنجید . فکر می کردم شوخی میکنه . مثل همه بیست و چند سال زندگی اش ، به استثنای این اواخر ، که شوخی شوخی سر کرد. می گفتم به قول خودش جوگیر شده ، جو چند تا بچه هیاتی را گرفته که اومده اند قهوه خانه اش و بعد از چند وقتی تموم می شه و می ره . هر بار که آبجیم نگران بود  و به من زنگ می زد ، با هق هق گریه می گفت : حسن ، رفتنش قطعی شده ، این داره می ره . اگه بره من چه خاکی به سرم بریزم . ولی من در جواب اون گربیه ها ، از ته دل قش قش می خندیدم و می گفتم : آبجی ، نگران نباش . این فیلمشه ! این هم یه اذیت جدیده ، جو گیر شده . چشمش به چهارتا بچه هیاتی افتاده ، این جوری شده . از دور و برش که برن ، بر می گرده پیش همون رفیق های قبلیش . قلیون  و بقیه بساط . تو این قدر نگرانش نباش .

ما فکر می کردیم مجید جوگیر شده ، ولی نشده بود ....
کتاب مجید بربری😍
از شهید مجید قربانخانی😍
دیدگاه ها (۴)

سلام سلام 😍پست مخصوص میهمانی و تولد 😍🎉🎉🎉🎉🎉🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎆🎆🎉🎉🎉🎉🎉

پریییییی تولدت مبارکککک💋💋💋💋💋💋

.بیشتر از همه عاشق نماز خواندن هایش بودم.من در چفیه ی مصطفی ...

قاسم سلیمانی پانزدهم مهرماه 1394هرگز فراموش نمی کنم زمانی را...

( رنگین کمان عشق در دل تاریکی)پارت = ۱۰چاعان : چیزی گفتی لیا...

زمرد های صورتی پارت⁶انیا : آنیا گشنشه بکی : خب بیاین بریم ات...

پارت جدید!!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط