{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رئیس سخت‌گیر و مغرور من

رئیس سخت‌گیر و مغرور من

پارت ۴ (بخش دوم)

سنا: من مین سنا هستم.

هانول: خوشبختم. من پارک هانول هستم.

سنا: منم خوشبختم. حالا بیا بخشمون رو بهت نشون بدم.

هانول: ممنونم.

سنا: راستی دیگه انقدر رسمی حرف نزن. ما هم سنیم.

هانول: باشه.

سنا: این بهتر شد.

ویو هانول

باورم نمیشه...

بالاخره یه دوست پیدا کردم.

خیلی خوشحالم.

این شرکت واقعاً بزرگ و زیباست.

حالا می‌فهمم چرا بهش میگن معروف‌ترین شرکت سئول.

کارمندهای زیادی اینجا کار می‌کنن.

صبر کن...

اون چیه؟

کمی دورتر مردی با کت و شلوار مشکی ایستاده بود و با لحنی جدی به یکی از کارمندان تذکر می‌داد.

چهره‌اش را واضح نمی‌دیدم و فقط نیم‌رخش مشخص بود.

از همان فاصله هم رفتار جدی و سردش باعث شد ناخودآگاه معذب شوم.

ناخودآگاه آب دهانم را قورت دادم.

وای...

چقدر ترسناکه...

امیدوارم هیچ وقت مجبور نشم با همچین آدمی کار کنم.

پایان پارت ۴

امیدوارم خوشتون بیاد این هم پارت ۴ منتظر پارت ۵ باشید و شاید چون متن ها طولانی باشه دوباره این اتفاق بیوفته پس هم برای الان هم اگه دوباره اتفاق افتاد بابتش معذرت میخوام چاره ای نداشتم که ۲ بخش کنم ببخشید
دیدگاه ها (۰)

۱۳سالگرد دبیو رو به بی تی اس و همه آرمی های ایران و جهان تبر...

رئیس سخت‌گیر و مغرور منپارت ۴ (بخش اول)ویو نویسندهبالاخره آن...

سلام بچه ها امیدوارم حالتون عالی باشه ۱۳ سالگرد دبیو رو به ...

رئیس سخت گیر و مغرور من پارت ۲ویو نویسنده یا راوی از روزی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط