فیک کوک

فیک کوک
عشق تدریجی
پارت23
ویوا.ت
ناخواسته اشکی روی گونم چکید کوک اروم با شستش پاکش کرد و گفت:اشکال نداره هر چی بین مابود تموم شده
تا اومدم بگم اشتباه متوجه شده گفت:اومم تروخدا این لحظه رو بهم نزن و بگو که به من حسودیت شده
+نه خیر اقا جئون من فقط ناراحت شدن
_اره همونه از چشمات حرص و اشک میباره
+میگم من حسود نیستم
ارکم صورتشو نزدیکم اورد و دم گوشم گفت:هستی بیبی عا راستی لباست خیلی بازه دیگه داری صبرمو لبریز میکنی بیبی دفعه بعد اخطار نمیگم عمل میکنن
تا اومدم حرفی بزنم رفت ایشششش
پسره رومخ
ولی خوب بلده مخ بزنه(داداشمون ا.ت خوددرگیری خم گرفت)
اوففففف وارد عمارت شدم
فلش بک ساعت 1شب
بلخره اخرین مهمون هم رفت حالا دیگه منو کوک تنها بودیم
که کوک گفت
_ا.ت برات یک اتاق ته راهرو درست کردم لباس و همه چیزت اونجا هست میتونی بری اون اتاق در سیاهه
+اوهوم ممنون
رفتم و خوابیدم
ادامه دارد.........
لایک؟
کامنت؟
فالو؟؟؟
دیدگاه ها (۱۰)

فیک کوکعشق تدریجیپارت24ویوکوکا.ت رفت تو اتاقش منم رفتم رو تخ...

فیک کوکعشق تدریجیپارت24لقمه تو دهنمو قورت دادم و پاشدم و دست...

فیک کوکعشق تدریجیپارت22ویو ا.تنشسته بودیم که یههههوووووووووو...

عهههههههههههههه 100نفر شدیمممممممگگتوابفبیسینتهفثسزدنودزبسطر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط