{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عضو هشتم

عضو هشتم
درخواستی
part:³
هرچی باشه ۴ ماه تو شکمم بود ! نفهمیدم کی شد که اشکام سرازیر شدن تو حال خودم بودم که با صدای زنگ در به خودم اومدم اشکام و پاک کردم و به سمت در حرکت کردم در و باز کردم که با قیافه جیمین روبه رو شدم تا منو دید تعجب کرد میدونستم الان میخواست بگه چقد چاق شدی ! میترسیدم اما خودمو خونسرد نشون دادم
_سلام عشقم
+سلامم..چرا اماده نشدی؟
ویو رایا
انتظار داشتم چیز دیگه ای بگه پس نفسم رو از اسودگی بیرون دادم و لب زدم
_خستممم وایسا الان میرم اماده میشم
+باشه فقط زود باش
_اوکی
ویو رایا
لباسم و پوشیدم شکمم یه خورده ضایع بود ولی نه اون قدر که کسی بفهمه
ویو تو ماشین
+ات میگم ک_
_بزن کنارر( دستش و گرفته که بالا نیاره)
ادامه دارد
ببخشید خوشگلام کم می نویسم زیاد حالم خوب نیست:)
دیدگاه ها (۵)

عضو هشتم درخواستی part:²رفتم سمت گوشیم که صدای زنگ گوشیم بلن...

خوشگلام اگه حمایت ها بره بالا فیک بی رحم من رو ادامه میدم 🌸

#معلم_مافیا_من #پارت 14(ادمین . صد دفعه بهت گفت زیاد فکر نکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط