{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این لحظه تنها یک حس داشت، حس فوران گدازه مانند تمام اح

در این لحظه تنها یک حس داشت، حس فوران گدازه مانند تمام احساساتش.
زمانی که در گلوی خود متوجه سوزش شد، متوجه محل این فوران شد.
آنقدر احساساتش را، افکارش را و تمام وجودش را مخفی کرده بود که دیگر نمی توانست نشان دادنشان را تمام کند‌. فقط می خواست به دیگران بفهماند که چه اتفاقی...چه اتفاقاتی برایش افتاده است. ای کاش بدون نیاز به اجبار متوجه وجود شکسته اش می شدند.
دیدگاه ها (۰)

بیشتر دلش می خواست فرار کند. اگر می توانست از خودش هم فرار ک...

دیدن او از دور هم برایم فوق العاده است. از خوشحالی و خنده اش...

روزها می گذشتند و تو دیگر با من درباره آسمان و ستارگان، فیلم...

می خواهم زنده بمانم.می خواهم زنده بمانم و در هوای صبحگاهی نف...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 31میسو که کمی حالش به...

Part:۱۶                  my angelنور بیرون باعث روشن شدن فضا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط