{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P/16
(Rose)
نگران پشت در اتاق عمل ایستاده بود.
:خانم!
بیجون نگاهی به چشم های پرستار کرد.
:آقای دکتر میخوان شما رو فورا ببینن
سری تکون داد و به دنبالش راه افتاد. حالا چی میشد؟اگه بلایی سرش میومد چی؟سعی کردن با تکون دادن سرش به چپ و راست این فکرهای مزخرف رو کنار بزنه. وارد اتاق شد.
دکتر:خانم جانگ؟
لارا:بله،خودمم
دکتر:خیلی خب لطفا بنشینید
لارا:نه!این طوری راحت ترم
دکتر:خانم جانگ حرفمون زیاده پس،به نفع خودتونه که بنشینید
به اجبار دکتر نشست.
دکتر:به نظر میاد فشارتون افتاده،درسته؟میگم براتون یکم شکلات بیارن
لارا:فقط زودتر اصل مطلب رو بگید
دکتر:خیلی خب،مثل اینکه خیلی عجله دارید!خب باید بگم
منتظر چشم به لب های دکتر دوخت.
دکتر:حال...بیمارتون...اصلا...روبه...راه...نیست!
شمرده شمرده میگفت تا مبادا بهش شک وارد بشه اما مگه میشد؟در کسری از ثانیه سردرد بهش هجوم آورد. محکم شقیقه اش رو فشار میداد ولی دکتر به حرفش ادامه داد. انگار موضوع خیلی مهمی بود.
دکتر:همسرتون فرد مشهوریه و باید خداروشکر کرد که پیداش کردن. راستش یابنده یه پسر جوون تقریبا ۲۰ ساله بود! میگفت که با موتور دنبال یه نفر بوده و سر راه به همسرتون برخورد کرده. باید بگم که خیلی خوش شانسید اما همسرتون!حالش روبه راه نیست.
به صفحه ی مانیتور اشاره کرد و ادامه داد:همونطور که می بینید به مغزشون ضربه ی شدیدی وارد شده که این یک چیزه طبیعیه اما،یابنده میگه که ماشین وسط جاده از هم پاچیده پس بنابراین این یه تصادف بوده!ولی باز هم جهت اطمینان میگیم که دوربین های امنیتی رو چک کنن ایشون آدم مشهور و مهمی هستن پس اگه یه قتل از پیش تایین شده باشه اصولا اداره ی پلیس بهش رسیدگی میکنه!حرفی برای زدن نداشت،جز اینکه اون پسر رو پیدا کنه!لارا:یابنده،کجاست؟
انتظار شنیدن این حرف رو داشت برای همین گفته بود بیرون در باشه.
دکتر:پشت در وایستاده
دیدگاه ها (۰)

P/17لارا:ممنونم. هرچقدر که پول بخواهید من بهتون میدم،فقط حال...

P/18 لارا:پسرم!خانوادت نگران میشن،آخه چرا هنوز اینجایی؟!جونگ...

P/15(سولار)ساعت ۹ شب بود و عمو هنوز نیومده بود. هزار بار به ...

P/14چند دقیقه ای میشد که غرق در افکار پریشونم بودم اگه صدای ...

Part:90لارا : رفتیم داخل باورم نمیشد تهیونگ جلوم بود اما نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط