{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P/15
(سولار)
ساعت ۹ شب بود و عمو هنوز نیومده بود. هزار بار به خودم لعنت می فرستادم که چرا بهش گفتم. زن عمو در تلاش بود که تهیونگ رو آروم کنه،تا به حال ندیده بودم که تهیونگ گریه کنه. اون خیلی قوی بود. من هم مثل روح سرگردان توی محوطه ی بیمارستان می چرخیدم. فضا ساکت و کمی تاریک بود. نسیم ملایمی می وزید و من با همون لباس نازک بیمارستان بیرون اومده بودم. با هر باد کوتاهی که میومد دست هام رو مثل یه سپر دور خودم جمع می کردم. بازهم فکرم مشغول شد،یعنی الان بابا نگرانه؟یعنی مامان پشیمونه؟یعنی...صدای داد و بیداد پرستار اجازه نداد سوالم رو مطرح کنم. آمبولانس وارد محوطه بیمارستان شده بود ولی چرا؟این وقت شب چه اتفاقی افتاده؟
پرستار:ببریدش داخل،فورا!من با آقای دکتر کو تماس می گیرم
همه چشم بلندی گفتن و بیمار رو بردن داخل. یعنی اون کی بود؟کنجکاوانه وارد بیمارستان شدم و شروع به تعقیب کمک پرستار ها کردم که صدایی آروم به گوشم خورد.
:سولار!
چه صدای آشنایی!با شک و تردید به عقب برگشتم. خدای من!
سولار:بابابزرگ؟
زمزمه ی آرومم به گوشش خورد یعنی این روح پدربزرگم بود که اینجا بود و داشت با من حرف میزد؟
بیونگ بین:خودمم دخترم. خودمم!
سولار:پس تو نمردی هنوز؟
آغوشش رو به سمتم باز کرد اشک هام جاری شد. اون اینجا بود. می خواستم برم به آغوشش که دستی روی شونم قرار گرفت.
تهیونگ:خوبی؟
با خوشحالی گفتم:اون اینجاست. اون اینجاست. اون هنوز نمرده!
تهیونگ:سولار کسی اینجا نیست!
برگشتم نشونش بدم که با سالن خالی و تاریک مواجه شدم. پس همش خیال بود!
تهیونگ:میدونم که چقدر ناراحتی از رفتن بابابزرگ ولی...
صدای داد زن عمو اجازه ی صحبت به تهیونگ رو نداد.
لارا:یونگ شی تصادف کرده!
یه شک دیگه!پس کی قراره تموم بشه؟اول بابابزرگ بعدهم عمو!بعدی کیه؟
لارا:ماشینش رو...کنار جاده...پیدا...کردن...الان تو بخش عمله!
به خاطر دویدن حرف هاش بریده بریده بود ولی واضح بود چی میگه!دیگه تحمل نداشتم. بس بود. زندگی بهم زیاد بد کرد ولی حالا من می خوام براش بدش کنم. میخوام فرار کنم!
دیدگاه ها (۰)

P/16(Rose)نگران پشت در اتاق عمل ایستاده بود.:خانم!بیجون نگاه...

P/17لارا:ممنونم. هرچقدر که پول بخواهید من بهتون میدم،فقط حال...

P/14چند دقیقه ای میشد که غرق در افکار پریشونم بودم اگه صدای ...

P/13خواهش من رو که دید نتونست مقاومت کنه. با شک و تردید نشست...

P/12:شما هنوز اینجا رو امضا نکردید:اوه بله:بفرماییدبعد از ام...

Part:115Part:115فردا صبح همه سر میز صبحونهمادرته : امممم کیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط