{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیایمن

#مافیای_من
پارت⁷:

گارسون: چی میل دارین؟
کوک: یه استیک
تهیونگ: منم یه استیک
ا.ت: من چیکن آلفردو میخورم
ماریا: منم یه بیف استرانگانوف(فک کنم درست نوشتم)
گارسون: نوشیدنی چی میل دارید
کوک: ۴ تا شراب قرمز
ا.ت: ارباب ببخشید ولی ما نمیتونیم شراب بخوریم
کوک: هرچی دوست دارین سفارش بدید
ماریا: دو تا کوکاکولا
گارسون: چشم الان میارم خدمتتون
تهیونگ: کوک یه خبر خوب برات دارم
کوک:چی
تهیونگ:جلی فیلیکس رو ردیابی کردیم(دوستان مثلا فیلیکس دشمن جونگکوک و تهیونگ هست و فیلیکس لاورا ببخشید)

غذاهاشون رو خوردن و هرکی سمت عمارت خودش راه اوفتاد ، در راه عمارت جونگ کوک تو ماشین.....
ا.ت: ارباب میتونم یه سوال بپرسم ؟
کوک: البته...... بپرس
ا.ت: ارباب شماها مافیا هستین؟
کوک: منظورت از شماها چیه؟
ا.ت: شما و دوستتون که ارباب ماریا هستن
کوک: آره دوتامونم مافیا هستیم، مشکلیه؟
ا.ت: نه ارباب، قصد بی احترامی و توهین رو نداشتم

رسیدن عمارت و داخل شدن و جونگ کوک مستقیم رفت سمت اتاق کارش ، ا.ت هم رفت اتاق خودش و لباس هاش رو عوض کرد و رفت آشپزخونه و هیچ کس هم عمارت نبود(آجوما و خدمتکار ها رفته بودن و بادیگارد ها هم بیرون عمارت بودن)

ویو ا.ت:
یه هات چاکلت درست کردم و کاپ کیک هایی که ارباب خیلی دوست داشت رو گزاشتم تو یک سینی و رفتم طبقه بالا و در زدم
تق تق
کوک: بیا تو
ا.ت: ارباب براتون هات چاکلت و کاپ کیک آوردم
کوک: بزارش اونجا
ا.ت: چشم ارباب......................
کوک: چرا نمیری ؟ چیزی شده؟
ا.ت: ارباب راستش خیلی نگرانتون هستم
کوک: چی؟ چرا نگران منی؟
ا.ت: ارباب شما قراره برید با فیلیکس رودررو بشید و فیلیکس واقعا خیلی قویه
کوک: تو از کجا میدونی؟
ا.ت: یکی از همکلاسی هام توی دانشگاه که قلدر هم هستش همیشه در مورد فیلیکس میگه به دوستاش و بچه ها رو با فیلیکس تهدید میکنه
کوک: میتونی بگی چیا گفته؟
ا.ت: تا جایی کل من فهمیدم فیلیکس آخر هفته ها به بوسان میره و فک کنم سان وو (این اسم رو از فیلمی که دیروز دیدم گفتم ، نمیدونم واقعا کسی به این اسم از آیدل ها هست یا نه) دوست صمیمیش هست یا برادرش و اگه از من نظر بخوایید ، سان وو رو به عنوان طمعه استفاده کنید و راستش...........😔😔😔😔
کوک: راستش چی؟🤨🤨
ا.ت: ........😔
کوک: مگه زبونت رو موش خورد(عصبانی میشه و دستش رو محکم به میز میکوبه و بلند میشه)
ا.ت: ارباب .................... راستش سان وو خیلی مزاحمم میشه و....
کوک: چی گفتی؟😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡(خلاصه خیلی عصبانی میشه)

ویو کوک:
زود گوشیم رو برداشتم و زنگ زدم به تهیونگ
تهیونگ: چیزی شده کوک که این وقت شب زنگ میزنی؟
کوک: تهیونگ برنامه عوض شد
تهیونگ: چی؟ چرا خب؟
کوک: باید کسی به اسم سان وو ر. که هم کلاسی ا.ت هست و قلدر دانشگاه شناخته میشه رو بدزدیم
تهیونگ: چرا خب؟
کوک: چون به فیلیکس نزدیکه و میتونیم به عنوان طمعه ازش استفاده کنیم
تهیونگ: آدمام رو میفرستم سراغش تا صبح تو انبار شکن.جه خونه تو بسته شده بدون
کوک: دمت گرم

صبح ساعت ۶ صبح ، انبار حیاط پشتی عمارت کوک:


دوستان پارت بعدی رو خیلی زود میزارم البته بعد نوشتن سناریو ها و تک پارتی هاتون و ببخشید که دیر نوشتم چون همون طور که گفته بودم وضعیت روحیم واقعا داغون بود امیدوارم خوشتون بیاد و اگه هم درخواستی داشتید لطفا تو پی وی بگید ولی تو کامنت ها هم بگید مشکلی نیست
I LOVE YOU ARMY ❤
دیدگاه ها (۲)

کشور مورد علاقم

چند تا عکس از اعضا

دوستان امروز دوتا از دندان های دائمی ام رو کشیدم واسه ارتودن...

سناریو درخواستی

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط