یک‌جایی هم می‌شکنی و فرصتی برای گریستن نمی‌یابی و اشک‌های

یک‌جایی هم می‌شکنی و فرصتی برای گریستن نمی‌یابی و اشک‌های گرم و رقیقت را در پسِ حفره‌ی چشمانت به تعویق می‌اندازی و تا یافتن خلوت مناسبی، با خود حمل می‌کنی. دائما و با هر تلنگری، ابری آبستن، با احتمال گریستنی اما به هر تقلایی جلوی خودت را می‌گیری و همچنان بغضت را با دو فنجان لبخند، قورت می‌دهی و مقتدرانه و با خونسردیِ تمام مقابل مردم می‌ایستی و نمی‌گذاری حتی تردید کنند در اینکه تو چقدر شکسته، آماده‌ی فروپاشی و غمگینی!
کارها و معاشرت‌ها و مشغله‌های روزمره‌ات تمام می‌شود، به خانه برمی‌گردی و ناگهان می‌زنی زیر گریه. انگار دریچه‌ی سد عظیمی را از مقابلش برداشته‌باشند... به اندازه‌ی تمام سال‌هایی که ادای قوی بودن در آوردی، اشک می‌ریزی... اشک می‌ریزی و از خدا و جهان و آدم‌ها گلایه می‌کنی و از خودت...
بیش از هرکسی، شرمنده‌ی غرورت هستی. خودت را مقصر می‌دانی که باعث شدی در نهایتِ شکوه، بشکند. خودت را مقصر می‌دانی که خودت را به این روز انداختی...
دیدگاه ها (۹)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 18صدایش برای لحظه‌ای لرزید، اما اد...

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» ژانر: خانوادگی، احساسی، حم...

رمان انتقام ازدواج کامل

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

**پارت ۲۰**نورِ کم‌جانِ صبحگاهی از بینِ درزِ پرده‌هایِ مخملی...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

هشدار وحشدناک غمگین#تک‌ـ‌پارتی﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋او را زمانی دید ...

پارت نوزدهم «چیزی که از خانه با خود برد»ساعت جیبی در دست کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط