{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این سرایِ بی کسی، کسی به در نمی زند

در این سرایِ بی کسی، کسی به در نمی زند

به دشتِ پُر ملالِ ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند

نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهی است پُر ستم که اندرو به غیرِ غم

یکی صدایِ آشنا به رهگذر نمی زند

دل خرابِ من دگر خراب تر نمی شود

که خنجرِ غمت از این خراب تر نمی زند.
دیدگاه ها (۱)

. باز با آیات عشقت مست و بیمارم نکن شعر، خوابم میکند ، آرام،...

عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنمبا ردیف و قافیه دیوانه باز...

ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت می‌کشد آخر مرا این پا وآن پ...

روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده امبسکه خود را در دل آیینه ...

پارت سوم:وقتی کمیل بالاخره سرش را از روی کاغذها بلند کرد، او...

پارت ۱۹:خب فکر کنم عاشقت شدم! will l fill i love you

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

در این سراے بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملالِ ما پرنده...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

کسی به در نمی زند...به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی ز...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند                          ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط