{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(فردا صبح)

(فردا صبح)
ساعت ۸ صبح


(ویو ات) آفتاب دقیقا تو تخم چشام بود برا همین بیدار شدم بعد یادم اومد با هیونجین قرار دارم بلند شدم رفت جلو آیینه دیدم شبیه سکته کرده هام یکم به خورم رسیدم دیدم ساعت ۹


جین: اتتتتت بیا صبحانه بخوررر

ات: باشه چرا هوار میکشی ( زنیکه به تو چه )

(ویو ات ) رفتم پایین صبحانه خوردم
دیدم همه غیب شدن

ات: کسی ظرف و وسایل رو برا جمع کردن گردن نمیگرع ( داد )

جونگ کوک : باشه خونه رو روسرت گذاشتی الان میام کمک

جونگ کوک رفت پایین کمک ات

جونگ کوک: من ظرف هارو میشورم

ات: باشه من وسایل رو جمع میکنم

جونگ کوک آستینشو داد بالا که ظرفارو بشوره

ات : واییییییییییییی تتو هاشو ژووونننن( چی گفتی؟🔪🩸)
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳ (لایو رو قطع کردن)ات دید که قطع کردن گفت : من برم بخو...

A game of love and hateP²ویو اتوقتی از خواب بیدار شدم دیدم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط