{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام ای روح پاک اسمانی...

سلام ای روح پاک اسمانی...

سلام ای فریاد رسای الله اکبر...

سلام ای اسوه رشادت و اسطوره دلاوری

سلام حسین جان...!!

سلام و درود بر تو و نجابتت.

یادمه یه دختر بچه ی دبستانی بودم وقتیکه معلم از تو برام گفت...

نمیدانم چرا؟
اما با وجود اینکه در دنیای کودکی ام سیر میکردم به این همه شهامت و غیرتت غبطه خوردم...

من ان زمان نه می شناختمت و نه تورا دیده بودم...
چهره ی معصومت را فقط در قاب یک عکس کوچک در صفحه ی کتاب فارسی ام نشانم داده بودند...

می دانی کدام عکس را می گویم؟؟؟...
همان عکسی که پشت خاکریز نشسته بودی و تفنگت روی دوشت بود...یادت هست؟؟؟

من ان موقع ها بچه بودم و تو توی رویای کودکی ام یک غریبه بودی...
درک نمی کردم اما....فقط می دانستم...
میان درخشش چشمانت حرف های زیادیست که موج می زند...

کم و بیش رشادت های بی انتهایت را در قالب داستانکی برایمان توصیف کرده بودند تا در ذهن کوچک سالمان گنجانده شوند این همت ها..

انگار همین دیروز بود که صفحه های کتاب فارسی ام را ورق میزدم...
یادش بخیر...خوب خاطرم مانده...

توی اون صفحه ها،از روزایی گفته بود که با دوستاتون جلوی مسجد محله جمع می شدین و از ارزوها و جبهه رفتنون حرف میزدین...
دیدگاه ها (۲۰)

راستی گفتم مسجد..نمیدانم بگویم با نگویم...!!!؟؟گفتنم شاید خو...

بگذریم...حرف نگفته زیاد است... اسطوره ی رشادت...حال مادرت چط...

روزگاری این کلاه ها....سر، سرهایی بودند که....از خیلی ها سر ...

سهمیه ای....!!!!سهمیه ات نوش جانت...!!!یادت باشد سهمیه ای کس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط