WISH MEET YOU
WISH MEET YOU
PART 6
ویو ا/ت. با زحمت از بین ون همه جمعیت ومدم بیرون انگار واقعا با خواست خودم میخواستم ازدواج کنم که ون همه مهمون دعوت کرده... جالبه همه هستن به غیر از پدر و مادرم.... مادری که چندین ساله زیر خروار ها خاک خوابیده و پدری که فقط موافقت کرده و روحش هم خبر نداره که امروز روز عروسی دخترشه.. عروسی که چه بگم زنده به گور کردن بیشتر بهش میخوره شاید بابا هم اینو میدونست و نیومده.. هر چی هست مهم نیست مهم اینکه فرار کردم الان فقط باید دنبال یه جایی بگردم که کسی نتونه پیدام کنه چون قطعا میان تا دنبالم بگردن و اگه پیدام کنن روزگارم روداز اینی که هست سیاه تر میکنن باید قایم بشم ولی کجا... ؟
چند مین بعد از اینکه دور خودم میجرخیدم نظرم به وانتی جلب شد که پشتش رو با چادر پوشانده بودن و اینطور که مشخص بود بار هم داشت رفتم سمتش بارش گوجه هست ولی زیاد نبود میتونستم پشتش قایم بشم رفتم پشت وانت و چند تا از جعبه ها رو طوری چیدم که دیده نشم.. اخ قیافه هانا و یوجانگ وقتی ببینن من نیستم و ون همه پول از دستشون رفته دیدنیه... تک خنده ای کردم و بعد ساکت نشستم و منتظر شلوغی که صدرصد تا چند دقیقه دیگه به پا میشه شدم......
هانا. یون سو.... یون سو کحایی؟
یون سو. بله مامان.. من اینجام
هانا. برو ون دختره رو بیار عاقد ومده..
یون سو. باشه الان میرم
(ادمین. یون سو ومد تو اتاق ا/ت ولی هیچ کس ونجا نبود حتی میچا و یوجونگ.... ونا از فرصت استفاده کرده بودند و بین جمعیت تو حیاط نشسته بودند چون اگه فرار میکردند قطعا بهشون شک میکردند و یون سو که متوجه این موضوع شد سریع به پیش مادرش رفت )
یون سو. مامان...... ا/ت نیستت حتی ون دوتا آرایش گر هم نیستن.. حالا چیکار کنیم؟
هانا. یعنی چی که نیستن..؟ من الان پیش ون دوتا آرایش ور بودم ونا تو حیاطن
یون سو. منم از پنجره دیدمشون ولی ا/ت نیست من مل اتاق ها و راه رو ها رو گشتم
هانا. واییی بدبخت شدیم خدا بگم چیکارت کنه دختره هرزه
یون سو. حالا چیکار کنیم؟ اگه بفهمن که هم آبرومون میره هم پول رو ازمون پس میگیرن
هانا. منم نمیدونم چه خاکی به سرمون بگیرم از دست این دختره.... باید به داداشت بگیم بره دنبالش بگرده بیارتش
یون سو. باشه یوجانگ تو پذیرایی پیش دوستاشه
هانا. خوبه. ( ومد تو پذیرایی) یوجانگ پسرم بیا چند لحظه
یوجانگ. باشه.. من الان میام بچه ها....... بله چی چشده؟
هانا. این دختره کله شق فرار کرده معلوم نیست کجاس عاقد هم ومده
یوجانگ. یعنی چی که نیست... هنه جا رو گشتین؟. این دختره خوب قایم میشه
هانا. اره همه جا رو گشتیم ولی انگار اب شده رفته تو زمین یوجانگ ترو خدا یه کاری بکن اگه نه دستی دستی آبرومون میره و بدبخت میشیم
یوجانگ. باشه نگران نباش الان با دوستام میریم همه این دور و بر رو میگردیم پیداش میکنم خیالت راحت
هانا. فقط زود باش یوجانگ عاقد تازه ومده همین که چایش رو بخوره میخاد عقدشون رو بخونه اگه کسی از خانواده داماد بویی ببره بیچاره میشیم
یوجانگ. خیل خوب... من رفتم..... بچه ها بیاین...باید دنبال کسی بگردیم
یکی از دوستاش. دنبال کی یوجانگ؟ نا سلامتی عروسی خواهرته هاا
یوجانگ. باید دنبال عروس فراری بگردیم ( نسبتا اروم
دوستاش. عروس فراری..؟ واستا ببینم ل/ت فرار کرده؟ (تعجب
یوجانگ. اره بیاین باید تا دیر نشده پیداش کنیم مطمنم همین نزدیک ها قایم شده
دوستاش. باشه بریم
یوجانگ ( تو دلش. دعا کن دستم بهت نرسه که اگر برسه زنده نمیمونی.....
ادامه دارد......
PART 6
ویو ا/ت. با زحمت از بین ون همه جمعیت ومدم بیرون انگار واقعا با خواست خودم میخواستم ازدواج کنم که ون همه مهمون دعوت کرده... جالبه همه هستن به غیر از پدر و مادرم.... مادری که چندین ساله زیر خروار ها خاک خوابیده و پدری که فقط موافقت کرده و روحش هم خبر نداره که امروز روز عروسی دخترشه.. عروسی که چه بگم زنده به گور کردن بیشتر بهش میخوره شاید بابا هم اینو میدونست و نیومده.. هر چی هست مهم نیست مهم اینکه فرار کردم الان فقط باید دنبال یه جایی بگردم که کسی نتونه پیدام کنه چون قطعا میان تا دنبالم بگردن و اگه پیدام کنن روزگارم روداز اینی که هست سیاه تر میکنن باید قایم بشم ولی کجا... ؟
چند مین بعد از اینکه دور خودم میجرخیدم نظرم به وانتی جلب شد که پشتش رو با چادر پوشانده بودن و اینطور که مشخص بود بار هم داشت رفتم سمتش بارش گوجه هست ولی زیاد نبود میتونستم پشتش قایم بشم رفتم پشت وانت و چند تا از جعبه ها رو طوری چیدم که دیده نشم.. اخ قیافه هانا و یوجانگ وقتی ببینن من نیستم و ون همه پول از دستشون رفته دیدنیه... تک خنده ای کردم و بعد ساکت نشستم و منتظر شلوغی که صدرصد تا چند دقیقه دیگه به پا میشه شدم......
هانا. یون سو.... یون سو کحایی؟
یون سو. بله مامان.. من اینجام
هانا. برو ون دختره رو بیار عاقد ومده..
یون سو. باشه الان میرم
(ادمین. یون سو ومد تو اتاق ا/ت ولی هیچ کس ونجا نبود حتی میچا و یوجونگ.... ونا از فرصت استفاده کرده بودند و بین جمعیت تو حیاط نشسته بودند چون اگه فرار میکردند قطعا بهشون شک میکردند و یون سو که متوجه این موضوع شد سریع به پیش مادرش رفت )
یون سو. مامان...... ا/ت نیستت حتی ون دوتا آرایش گر هم نیستن.. حالا چیکار کنیم؟
هانا. یعنی چی که نیستن..؟ من الان پیش ون دوتا آرایش ور بودم ونا تو حیاطن
یون سو. منم از پنجره دیدمشون ولی ا/ت نیست من مل اتاق ها و راه رو ها رو گشتم
هانا. واییی بدبخت شدیم خدا بگم چیکارت کنه دختره هرزه
یون سو. حالا چیکار کنیم؟ اگه بفهمن که هم آبرومون میره هم پول رو ازمون پس میگیرن
هانا. منم نمیدونم چه خاکی به سرمون بگیرم از دست این دختره.... باید به داداشت بگیم بره دنبالش بگرده بیارتش
یون سو. باشه یوجانگ تو پذیرایی پیش دوستاشه
هانا. خوبه. ( ومد تو پذیرایی) یوجانگ پسرم بیا چند لحظه
یوجانگ. باشه.. من الان میام بچه ها....... بله چی چشده؟
هانا. این دختره کله شق فرار کرده معلوم نیست کجاس عاقد هم ومده
یوجانگ. یعنی چی که نیست... هنه جا رو گشتین؟. این دختره خوب قایم میشه
هانا. اره همه جا رو گشتیم ولی انگار اب شده رفته تو زمین یوجانگ ترو خدا یه کاری بکن اگه نه دستی دستی آبرومون میره و بدبخت میشیم
یوجانگ. باشه نگران نباش الان با دوستام میریم همه این دور و بر رو میگردیم پیداش میکنم خیالت راحت
هانا. فقط زود باش یوجانگ عاقد تازه ومده همین که چایش رو بخوره میخاد عقدشون رو بخونه اگه کسی از خانواده داماد بویی ببره بیچاره میشیم
یوجانگ. خیل خوب... من رفتم..... بچه ها بیاین...باید دنبال کسی بگردیم
یکی از دوستاش. دنبال کی یوجانگ؟ نا سلامتی عروسی خواهرته هاا
یوجانگ. باید دنبال عروس فراری بگردیم ( نسبتا اروم
دوستاش. عروس فراری..؟ واستا ببینم ل/ت فرار کرده؟ (تعجب
یوجانگ. اره بیاین باید تا دیر نشده پیداش کنیم مطمنم همین نزدیک ها قایم شده
دوستاش. باشه بریم
یوجانگ ( تو دلش. دعا کن دستم بهت نرسه که اگر برسه زنده نمیمونی.....
ادامه دارد......
- ۱۲.۹k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط