{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سلام


فیک


فن‌فیکشن | «بعد از آخرین شب»

قسمت ششم: اعتراف

درِ اتاق با صدای بلندی بسته شد.

یونسو و جونهو در تاریکی ایستاده بودند.

چند ثانیه بعد، چراغ‌ها روشن شدند و صدای بازی پخش شد.

«برای زنده ماندن، باید به یک سؤال پاسخ دهید. اگر هر دو پاسخ اشتباه بدهید، هر دو حذف می‌شوید.»

همان لحظه، بیرون اتاق، کیونگ‌جون بی‌قرار قدم می‌زد.

مشتش را گره کرده بود و مدام به درِ بسته خیره می‌شد.

یکی از هم‌کلاسی‌ها گفت: «آروم باش...»

کیونگ‌جون با عصبانیت جواب داد: «چطور آروم باشم؟!»

همه با تعجب به او نگاه کردند.

کیونگ‌جون نفس عمیقی کشید و با صدایی آرام‌تر گفت:

«...نمی‌خوام اتفاقی براش بیفته.»

داخل اتاق، سؤال روی صفحه ظاهر شد.

«کسی که بیشتر از همه به او اعتماد داری، چه کسی است؟»

جونهو بدون مکث نوشت:

«یونسو.»

یونسو لحظه‌ای مکث کرد.

بعد لبخند زد و نوشت:

«جونهو.»

صدای دستگاه پخش شد.

«پاسخ صحیح.»

درِ اتاق آرام باز شد.

وقتی یونسو و جونهو سالم بیرون آمدند، کیونگ‌جون بی‌اختیار چند قدم به سمتشان دوید.

وقتی مطمئن شد هر دو سالم‌اند، نفس راحتی کشید.

جونهو با لبخند گفت: «نگرانش شده بودی؟»

کیونگ‌جون سکوت کرد.

جونهو نگاه معنی‌داری به او انداخت.

«فکر کنم دلیلش رو می‌دونم.»

یونسو با تعجب به هر دو نگاه کرد.

«منظورت چیه؟»

جونهو لبخند محوی زد.

«هیچی...»

اما وقتی یونسو چند قدم دور شد، جونهو آرام به کیونگ‌جون گفت:

«تو عاشقشی... مگه نه؟»

کیونگ‌جون برای چند ثانیه هیچ حرفی نزد.

بعد نگاهش را از جونهو گرفت و خیلی آرام گفت:

«...آره.»

جونهو آهی کشید.

«ولی اون الان با منه.»

کیونگ‌جون سرش را پایین انداخت.

«می‌دونم.»

«پس قول بده تا وقتی خودش انتخابی نکرده، بینمون مشکلی درست نکنی.»

کیونگ‌جون بعد از چند لحظه سکوت، سرش را تکان داد.

«قول می‌دم.»

اما در دلش فقط یک آرزو داشت...

این‌که یونسو یک بار هم شده، او را با همان نگاهی ببیند که به جونهو نگاه می‌کند.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

فن‌فیکشن | «بعد از آخرین شب»قسمت پنجم: انتخابدرهای مدرسه با ...

فن‌فیکشن | «بعد از آخرین شب»قسمت چهارم: بین اعتماد و حسادتصد...

#my.sexy.toy. part 6شب شد...که ناگهان صدای چرخید...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_7···به این فکر نمی‌کرد پدر بی‌پولش که ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط