{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنداشتی که "کوره ی سوزان" ، عشق من

پنداشتی که "کوره ی سوزان" ، عشق من
دور از نگاه گرم تو، خاموش می شود؟

پنداشتی که یاد تو ، این یاد دلنواز !
در تنگنای سینه، فراموش می شود؟!

تو رفته ای که بی من، تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو، شب ها سحر کنم !

تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی
من مانده ام که عشق تو را، تاج سر کنم !

روزی که پیک مرگ، مرا می برد به گور
من شب چراغ عشق تو را ، نیز می برم
دیدگاه ها (۱)

من رهگذر کوچہعشـــــــــقم چہ کنمتو آمدے و دل بہتو بســــــت...

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد تمام پرسه های من کنار تو...

نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باشاسیر فصل خزانم ، بیا بهارم ب...

مست چشمانت شدم امشب خرابت میشومدم به دم دیوانه طعم شرابت میش...

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

قصه تلخ از عشق

در جهان هستی هیچ شبِ بی‌پایانی وجود ندارد. همان‌گونه که تاری...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۵: اعتراف زیر بارانیک ...

عاشقانه های شبنم

عشق شرطی

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط