{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار تا بسوزند

بگذار تا بسوزند
لب های باز ما را

بگذار تا بدوزند
بگذار دست ها را
بر دست ها ببندند

بگذار تا بگوییم
بگذار تا بخندند

بگذار هر چه خواهند
نجواکنان بگویند
بگذار رنگ خون را
با اشک ها بشویند

بگذار تا خدایان
دیوار شب بسازند
بگذار اسب ظلمت

بر لاشه ها بتازند
بگذار تا ببارند
خون ها ز سینه ی ما
شاید شکفته گردد
گل های کینه‌ی ما

#نصرت_رحمانی
دیدگاه ها (۰)

مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟ مرا خ...

از نگاهِ آب تابیدم به گُلوز رخِ خود رتگ بخشیدم به گُلپر زدم ...

هزار سال میان جنگل ستاره‌ها پیِ تو گشته‌امستاره‌ای نگفتکزین ...

چه كسی خواهد دید مردنم را بی تو ؟ بی‌تو مردم ... مردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط