{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پتورو محکم تر دور خودم کشیدم و درو باز کردملباس زیادی نداشت و هوا ...

Part ۳۵


پتورو محکم تر دور خودم کشیدم و درو باز کردم...لباس زیادی نداشت و هوا خیلی سرد بود...
+چرا اینطوری اومدی بیرون؟؟سرمامیخوریا!..
پتو مو آروم روش انداختم و کنارش برای تماشای بیرون ایستادم...
+اگر همه ی دنیا ام بگن کار تو اشتباهه من حرفمو پس نمی‌گیرم کوک! ما بیشتر از هر کسی از اون زخم خوردیم...زخمایی که هیچ جوره اثرش از روی قلبمون پاک نمیشه...مخصوصا تو...فکر می‌کنی نمیدونم توی دلت چه خبره؟؟من تک تک لحظه هاتو با همه وجودم حس میکنم...من همیشه......
حرف دختر با دیدن بالا اومدن دست پسر نصفه موند و چشماشو بست تا نبینه بعدش چی میشه...منتظر درد وحشتناک همیشگی روی صورتش بود.‌.. دستاشو بالا آورده بود تا سپری در برابر دست قدرتمند همسرش بشه...
چشماشو باز کرد و پسر رو دید که دستشو آروم سمتش میاره تا موهاشو نوازش کنه...
پسر نیشخند دردناکی زد و دوباره به حالت قبلش برگشت...
+م....من....من نمی‌خواستم اینطوری بشه....فکر کنم مغزم امادگیشو نداشت...یکم سخته با اوضاع کنار اومدن...اگر تو...
-چیزی عوض نمیشه نااون....
علاقه من به تو از بین می‌ره و تو ام تا ابد از من می‌ترسی..همیشه همین بوده نه؟
+نه....معلومه که نه!...
من همیشه برای تو اینجام...هر جا که تو باشی منم خودمو به اونجا می‌رسونم!...حق نداری بهم بگی بهم علاقه ای نداری جئون جونگکوک!!به من نگاه کن!!
پتوی دورشو محکم گرفتم و این باعث شد به طرفم برگرده...
دیدگاه ها (۰)

Part ۳۶پتوی دورشو محکم گرفتم و این باعث شد به طرفم برگرده......

Part ۳۷عامل مردن آقای جئون قتل بوده ولی طبق اعترافاتی که پلی...

Part ۳۴+اممم(لبخند) حدود یک ساعت روی کول جونگکوک بودم...حتما...

Part ۳۳-خیلی خب..چیزی به نااون نگو...خودم حواسم هستچند دقیقه...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part22🍬با گریه ها و حرفای مادر تهیونگ شوک ...

میخوام یه داستانی رو براتون تعریف کنم. لطفا نظرتون رو ثبت کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط