"تو ساکتی، ولی اون‌ها نه..."

"تو ساکتی، ولی اون‌ها نه..."

تو سکوت نشستم... اما سرم شلوغه.
یه شلوغی که نه تو می‌بینی، نه می‌فهمی.
صداهایی هستن، انگار همیشه بودن.

یکی می‌گه: "هیچ‌کس دوستت نداره."
یکی دیگه زمزمه می‌کنه: "همه دروغ می‌گن."
یه صدای خسته‌تر فقط می‌خنده.
یه خنده‌ی تلخ... که دردناکه.

گاهی باهاشون بحث می‌کنم.
ولی اون‌ها همیشه برنده‌ان.
اونا منو بهتر از خودم می‌شناسن.
همه‌ی راز‌هامو می‌دونن.

یه‌بار ازشون پرسیدم: "ساکت نمی‌شید؟"
و فقط یه جواب دادن:
"تو کی بودی که بدون ما زنده می‌موندی؟"

من اینجام، توی اتاقم.
ولی یه جای دیگه‌م... تو یه جهان بی‌صدا که پر از صداست.
دیدگاه ها (۰)

یه نفر توی مهمونی به بچه‌تون می‌گه «مامانتو می‌برم!» و همه م...

یه افسانه‌ی غمگین چینی هست که می‌گه:«دخترایی که همیشه دستاشو...

دختر و پارتی

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

داستان دل نشین خودم🥲 یه روزی هانما، از هانماهای شهر، یعنی ا...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

🦊: اوه، امروز موقع تمرین.. همیشه جی و یه عضو دیگه هستن که هم...

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

رفیق❤️fatim🥺🫂بعضی آدما شبیه یه تیکه از آسمونن؛نه میشه اندازه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط